1345
1363
عنوان

دارم دق میکنم

738 بازدید | 73 پست

من و شوهرم عاشق هم بودیم،‌۶سال سختی کشیدیم تا بهم رسیدیم الانم ۸سال ازدواج کردیم،بخدا دیگه از دست مادرش بریدم

تمام این سالها فقط برای زندگیمون دعا کرد،بارها ثابت کردم به شوهرم،

حالا داره به نیتش میرسه

دیشب بدترین دعوا عمرم رو سر مادرش کردم،طوری که به کتک کاری رسید 

نمیدونم چکار کنم کاش میتونستم برم تا شوهرم تنبیه بشه اما 

تا حالا به سفر سویس فکر کردی ؟

اگه دوست داری به ژنو تو سویس سفر کنی   

حتما به اینجا سر بزن

همیشه از شوهرم خواسته م تنها خونشون نره،باهم بریم اونم قبول کرده،از عید تا الان سه بار هرچند به مدت کم اما رفته،همیشه به حرفم و خواسته هام گوش میداد اما کاملا عوض شده

مادر شوعرم دعا توی یخچالش داره که مثلا بزنه توی ای بده به بچه ش،بخودم دیدم،شوهرمم میدونه 

قبولم داره اما همش میگه هیچ وقت به زندگی ما اثر نمیکنه

خودمم ادم معتقد نیستم اما بخدا تنها دعوای این سالهای ما مادرشه

1350

بعد از ۸ سال هنوز سیاست نداری زندگیت رو خراب نکن طرز برخوردت رو عوض کن

من هر اسمی گذاشتم قبول نشد اسم بیماریه همسرم رو گذاشتم قبول شد برا همین اسمم پسوریازیس هست کاربری قبلیم پناه ۹۵ بود

با هر سيساست و ترفندي ك  شده زندگيت رو حفظ كن نذار ب ارزوش برسه

ب خدا توكل كن هيچ جادو و جمبلي قدرتش از خدا بالاتر نيست توي اين سايت ي سري سوره ها گفتن براي باطل شدن دعا من بلد نيستم ولي تاپيك بزن راهنماييت ميكنن عزيزم


سه بار به زبون خوش گفتم ،دیروز میگه تو بی منطقی 

به حدی دعوا کردیم و کتک کاری ،میخواست خفه م کنه ،عین دیوونه ها شده بود بخدا،تموم صورتم حای ناخن و دور بینی م کبود

اصلا سابقه نداشته 

دلرم دیوونه میشم


ب خاطر مادرش زندگیتو خراب نکن سیاستتو بیشتر کن

جای من بودی چکار میکردی،من گفتم تنها نرو خونسون 

دیروز نذر برده بود رفته بود نشسته بود،

در حالیکه ما صبح تا شب روز تاسوعا اونحا بودیم

تا اوند جنگمون شد،

شوهر من هر روز بعد سرکار اول به مادرش سر میزنه بعدا میاد خونه ده دقبقه فاصله داریم.اللن چهار ساله..اخه مادرشه .مگه میشه توقع داشت فقط با حضور من این دو همو ببینن؟؟فکر کن پسرت ازدواج کنه زنش بگه فقط اگر من بودی اجازه داری مادرتو ببینی!

البته اگر مادرشوهرت ازوناست که پسرشو پر میکنه خدا ازش نگذره

جای من بودی چکار میکردی،من گفتم تنها نرو خونسون  دیروز نذر برده بود رفته بود نشسته بود، در حا ...

پس خودتم خيلي بي سياستي ك حساسش كردي

هيييييچوقت نگو نرو خونه مامانت يا زنگ نزن يا ....

نتيجه معكوس ميده 

1226

انقدر دعوا و کتک کاری سر مادرش کردم هیچ نتیجه ای نداشت. الان دیگه روشمو عوض کردم زندگیم آروم شد. هیچ وقت سر مادرش بحث نکن. همیشه وقتی میره اونجا ناراحت نکن خودتو بگو بره مگه میخورنش. بر میگرده آخرش پیش من. الانم ذکر یا دود بخون 

بخدا خودش عین دیوونه ها شده بود،الانم اصلا از کارش پشیمان نیست

ظاهری هم شده تو اظهار پشیمونی کن یه کاری کن که از سرش دراد که از مادرش بدت میاد الکی ادعای ادمای دلسوز برا مادرش درار مثل ایکنه دلت تنگ شده برا مادرش یا دوسش داری بابا زندگیت مهمتره اعصابت اروم میشه اینجوری

شما توقع نابه جایی داری میگی تنها نره اونجا

خب بره چی میشه

قولی میده که فقط شمارو ساکت کنه


بعد هم هیچ کس با مادرشوهر خواهر شوهر مشکل نداره، مشکل اصلی همون رن و شوهرن که نمیتونن تعادل ایجاد کنن

استارتر من کاری به هیچ چیز دیگه ای ندارم الان . ولی با کمال احترام بهت میگم درخواست اینکه ایشون بدون شما نره خونه ی مامانش واقعا به جا نیست . کما اینکه ایشون هم نمیتونه چنین درخواستی ازت کنه . اگر مادرشوهرت دعا مینویسه یا هرچی ، براش راه حل دیگه ای پیدا کن . ولی اینو بدون هرکدوم از ما حق داریم در تنهایی و خلوت هم پدر و مادرمون رو ببینیم؛ هرچند از نظر بقیه ، بدترین آدمهای دنیا باشن 

با دو دسته آدم نمی شود بحث کرد : بی سواد و با سواد (( سمفونی مردگان، عباس معروفی))
1364
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

1359
29
1365
1349
1366
1340
224
1356
داغ ترین های تاپیک های امروز