خیلی زجر کشیدم. یه ماه فقط اشک میریختم. کافی بود یادش کنم کلا عزا میگرفتم
بعدش کم کم رفتم سر کار مشغولیتام بیشتر شد، بازم ته دلم غصه بود دلم براش تنگ میشد، چکش میکردم
تا اینکه سعی کردم خودمو به خدا نزدیک کنم دیدیم از خودم کاری ساخته نیست همش با یادش گریه میکنم
کلی تو نمازام دعا کردم که فراموش بشه.
الان 2ماهه که واسم بی اهمیت شده، دارم رو ازدواجم و یه زندگی جدید فکر میکنم