2777
2789
عنوان

درد دل

90 بازدید | 8 پست

سلام خانمها من حدود 6 ماه پیش با شوهرم و خونوادش بدجوری دعوام شدمن میخواستم آموزشگاه بزنم ولی جلومو گرفتن و محوز من هم باطل شد منم عصبانی شدم و خلاصه جوری دعوا شد که میخواستیم طلاق بگیریم که نشد و دوباره برگشتیم به خونمون الان حدود 5 ماهه که برگشتم اما اون روزها اون اتفاقا اصلا از ذهنم بیرون نمیره مخصوصا از شوهرم ناراحتم اما به روی خودم نمیارم با همه هم ارتباطمون رو قطع کردیم حالاوقتی شوهرم از نظر کاری میخواد پیشرفت کنه من خیلی ناراحت میشم که جلوی منو گرفت حالا خودش داره یکه تازی میکنه از طرفی هم دوست ندارم که زندگیمون همینجوری ثابت بمونه. نمیدونم چیکار کنم که همچین حسی نداشته باشم واقعا حالم بد میشه وقتی آموزشگاهم یادم می افته لطفا کمکم کنید 

مامان پوریا:

وای بچه‌ها تازه فهمیدم چرا خواهرم انقدر تغییر کرده!😳

خواهرم با رژیم فستینگ دکتر کرمانی ۱۰ کیلو تو ۲ ماه کم کرد، منم وقتی دیدم چقدر حالش خوبه شروع کردم.

خودم هم خوابم بهتر شده، ولع غذا کمتر شده، انرژی‌م بالاتره، گفتم به شما هم بگم.


برید تو سایت دکتر کرمانی و شروع کنید.

 عجب 

اموزشگاه چی

 

 تو زیباترین اتفاق زندگیمی🦋مامان ریحانه وهانیه  ❤❤    طاهره : اره،بعضی چیزا گفتنشون فایده نداره------------ در شب کوچک من ،افسوس باد با برگ درختان میعادی دارد ♡در شب کوچک من دلهره ویرانیست♡گوش کن وزش ظلمت را میشنوی ؟من غریبانه به این خوشبختی مینگرم ♡لحظه ای وپس از آن هیچ پشت این پنجره شب دارد میلرزد وزمین دارد باز میماند از چرخش♡پشت این پنجره یک نامعلوم نگران من وتوست ♡ای سراپایت سبز دستهایت را چون خاطره ای سوزان در دستهای عاشق من بگذار ولبانت را چون حسی گرم از هستی به نوازشهای لبهای عاشق من بسپار ♡♡♡♡♡♡♡♡♡باد مارا خواهدبرد..... من یه اذر ماهی پر از احساسم خیلی زیاد💎💎

خوب دوباره شروع کن 

 تو زیباترین اتفاق زندگیمی🦋مامان ریحانه وهانیه  ❤❤    طاهره : اره،بعضی چیزا گفتنشون فایده نداره------------ در شب کوچک من ،افسوس باد با برگ درختان میعادی دارد ♡در شب کوچک من دلهره ویرانیست♡گوش کن وزش ظلمت را میشنوی ؟من غریبانه به این خوشبختی مینگرم ♡لحظه ای وپس از آن هیچ پشت این پنجره شب دارد میلرزد وزمین دارد باز میماند از چرخش♡پشت این پنجره یک نامعلوم نگران من وتوست ♡ای سراپایت سبز دستهایت را چون خاطره ای سوزان در دستهای عاشق من بگذار ولبانت را چون حسی گرم از هستی به نوازشهای لبهای عاشق من بسپار ♡♡♡♡♡♡♡♡♡باد مارا خواهدبرد..... من یه اذر ماهی پر از احساسم خیلی زیاد💎💎

خیلی از مردا اینجوری هستن دوست ندارن خانومشون پیشرفت کنه ونگران میشن از دستش بدن دوست دارن زنشون پایین تر از خودش باشه و ترجیح میدن زن بهشون وابسته باشه معمولا سال های اول ازدواج اینجوری هست. باید کاری کنی که احساس مفید بودن داشته باشی کارهای عام المنفعه یا هنری در سطح بالا که بتونی وارد جشنواره ها بشی کاری که شاخک های شوهرت رو به حرکت درنیاره و در عین حال حس مفید بو ن رو در تو تقویت کنه، 

احساسی که الان داری طبیعی هست اما اگه نتونی کنترلش کنی به حس تنفر از شوهرت تبدیل میشه

آموزشگاه فنی و حرفه ایی بود تو رشته های مختلف مثل کامپیوتر و... جالبتر اینکه خودش منو تشویق کرد برم دنبال مجوزش بعد که رفتم و گرفتم مادرشوهرم نشست گریه کرد که دختر من هیچی نشد و... بعدشم شوهرم کار نکرد چکهای من و خودش برگشت خورد گفت ورشکسته شدم منم محل آموزشگاه رو گرفته بودم داشتم کارهاشو انجام میدادم که یه دعوای دیگه راه افتاد منم دیدم همه چی داره بهم میخوره همه پته پوتهاشو نو که پنج سال تو دلم نگه داشته بودم ریختم تو دایره دیدن اینجوریه خود منو بدنام کردن و گفتن طلاقت میدیم بعد یک ماه شوهرم دوباره برگشت به من گفت مهریتو ببخ بیا گفتم باشه رفتم ببخشم که نشد ثبت گفت باید پدرش یا داداشش باشن اونها هم مخالف برگشتن من بودن شوهرم دید داره منو از دست میده دیگه بیخیال قضیه شد و برگشتیم سرزندگیمون 

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز