سلام . چند روز پیش دو بار تاپیک زدم از عصبی بودن و مامانم و اذیتاش برای خواهرم ...
همه گفتن مامانت رو ببرید مشاور و ...
ولی میدونستم نمیاد
از طرفی چون خیلی خودم اذیت شده بودم عذاب میکشیدم بخاطر خواهرم ....
خلاصه ۵ شنبه پیششون بودم . با هم حرف میزدیم و مامانم همه ش خواهرمو فحش میداد و نفرین میکرد ....
منم گفتم چیکارش داری و باهاش بحث کردم . گفتم از بچگی همون بلا رو سرم اوردی حااا نوبت اینه ... بس کن و ....
اونم اول حق به جانب شد که من بمیرم شما راحت بشید و ... منم حرفای دلمو یکم زدم
بعدش گفت هیچی نخوردم و نپوشیدم شما تو آسایش باشید حالا میگید مادری نکردم و اینا
منم بهش گفتم کاش گشنه میموندیم ولی عقده ای نمیشدیم . من نمیگم این کارو رو نکردی ولی میگم زبونت رو مث دلت نرم کن و ....
واقعا هم دلم میسوخت ... گف برو بیرون از خونه من منم نرفتم گفتم من تف سر بالا ام . برمم باز همینم دخترتم این همه بلا سرم اوردی و ....