جاریم به من از بابت شوهرم حسودی میکرد هی همه جا میگفت فلانی که میشه شوهر من خیلی آدم مطیع و مودب و آروم و بی زبونی هست تا اینکه:
یبار شوهر من سر جاریم داد و بیداد کرد و جاریم پاشد زد توی بازوی شوهرم و شوهرمم زدش
ازون به بعد جاریم چسبید به شوهرش از ده کیلومتری شوهرمو میبینه درمیره