ما خیلی توی سختی هستیم و شغل همسرمم به مشکل می خوره ...جاریم شغل برادرشوهرم ستادمرکزی بانک .خیلی توی رفاهن من وقتی میبینمشون حسادت و بدجنسی نه ....خیلی حسرت می خورم مدام میگم خوش به حالشون
ای کاش این حس از من برداشته بشه
اتفاقا من اینقدر زنگ بزن دعوت کن .برو بیا .مناسبت ها تبریک بگو
اونا اصلا اینجوری نیستن تا چند ماهم بگذره یه زنگ نمی زنن .یا بیان خونه ی ما
همسرم میگه چون ما نداریم مارو حساب نمی کنه داداشم با کسی که براش به صرفه و داره میپره
شاید یه دوماه یه بار شام دعوت کنن
مثلا یه کاری می کنیم ما اینقدربی ریا هستیم و راحت میگیم
اونا اینقدر تودارو مخفی کارن انگار همش فکر می کنن ما نظر داریم یا چشم نداریم ببینیم درصورتی که اصلا اینطوری نیست