سلام من الان ۱۹ سالمه و امسال پزشکی شیرلز قبول شدم البته سال اول به خاطر مشغله فکریم قبول نشدم
وقتی دوم دلیرستان بودم پسر خالم که ۹ سال از من بزرگتره خیلیییییی اصرار کرد که با هم باشیم منم قبول کردم دیگه در حد پی ام و تو جمع خانوادگی از دور هم دیدن با هم بودیم و عجب دورانی بود و اولین دوستی من بود . مامانم فهمیدد و زنگ زد خالم و مامان بزرگم شر به پا کرد که برو پسرتو جمع کن و این حرفا و حتی باباشم زده بود تو گوشش که دخترخالت مول خواهرتو از این حرفا .....! خلاصه ۴-۴/۵ سال از اون روزا میگذره و کسی جز خدا باورش نمیشه که هر شبب حتی یه شیم نشده من دارم گریه میکنم و میخوام که اون. روزا برگرده 😔چیکار باید کرد😞