الان پسرم بیدار شد ببرم دستشویی شوهرمم داشت حاضر میشد بعد پسرم گفت یکم بغل بابام بخوابم.خوابید بعد شوهرم مثه خ...کلشو انداخت رفت حتی دیدم من بیدارم هیچی نگفت.دلم شکست ی لحظه ک چ بی تفاوت بود نسبت بهم
دلت نشکنه.....شوهر من وقتی میخاست بخابه بایییید نیم ساعت بغل من آرامش بگیره..وقتی هم میخاس بره سرکار ۱۰دقیقه میومد بغلم....الان بچم۲سالشه.....۲ساله جدا میخابیم.تو دو اتاق .میگه بچه ناآرومه...نه خبری از بغل و خداحافظی هم نیست....عادت کردم..خسته کارن.بچه هم اذیت میکنه...
شاید ما جای دیگری مُرده ایم؛اینجا جهنم ماست!🤔 ..هرچقدر حرفاى دلت بيشتر ميشه و دلت پرتر،همونقدر ساكت تر میشی وكم حرفتر