سلام
من چند وقتی هست میام اینجا و تاپیکارو میخونم ولی کاربری نداشتم .ولی الان میخوام راجع ب خودم بگم.من عروس اخرم و دو تا جاری دارم، اولیه خیلی بزرگه کلا توی یک سال و نیم دوران عقدم دو بار دیدمش یکیار عقد خودم یکبار یکسال بعد بچش که به دنیا اومد رفتم، یعنی هم پاگشای من بود هم چشم روشنی نینی اون. البته ی دختر دیگه هم داره و لیسانسه. بنظر من که محترم میومدن. جاری دوم ازون موقع که من با همسرم دوست بودم میشناختمش و دروغ چرا ازش خوشم نمیومد. نمیدونمم چرا. چند بار چندین کتاب خوندم که بفهمم چرا با اون مشکل دارم . اینجوری بود که کلا سرد بود توی جمع منو مخاطب قرار نمیداد و کلا زیاد پیش اومده بود اذیتم کنه که البته من اوایل ناراحت میشدم ولی بعدها از خجالتش در میومدم.
حالا بعد یک سال فک کنم فهمیدم چرا اونم منو دوس نداشته و از اول بد بوده، اون اوایل یه بار از کار من پرسید و منم چون عشق درس خوندن و اینام و کارم غیرمرتبط ولی دولتی بود و خودم ناراحت بودم که در جایگاه خودم نیستم پرسیدم تو چی خوندی اونم گف طراحی و اینا، منم شروع کردم که کلی کار خوب واسه این هست و کار من مناسب نیست و این حرفا. خداییم از ته دل گفتم.ضمنا من مهندسم و الان دارم برای دکتری از ایران میرم. خلاصه من نمیدونستم منظور اون از طراحی دیپلم بوده و من فک کردم لیسانس بوده و شروع کردم ب اینکه چرا ارشد نمیخونیو اینا. حالا خیلی اتفاقی توی لینکداین فهمیدم ک اون لیسانس نداشته و اتفاقا از همون مکالمه با من بد شد دیگه ...
حالا من اصلا دیگه باهاش در ارتباط نیستم و بعدها خیلی خیلی بهم بی احترامی کرد ولی ازونجایی که تازه فهمیدم شاید اول رابطه من باعث اشتباه فهمیدنش شدم از خودم ناراحتم چون باید ی فرقی بین من و بقیه که همش غر میزنن جاری بده و اینا باشه .
بنظرم در کل دختر اروم و خوشگل و مهربونیه،شهریوری هم هست تولدشو تبریک بگم که جبران اون موقع بشه؟
البته من یک ماه بیمارستان بودم بخاطر مادرم نه تنها زنگ نزدن بلکه زنگ زدن و گفتن ما داداش اولی رو دعوت میخوایم بکنیم شما دعوت نیستین!!!به اونا چی بگیم!!!