2777
2789
عنوان

توروخدا بیاین داستان یک زندگی

| مشاهده متن کامل بحث + 914 بازدید | 71 پست
الان سه روز قهریم چون تو راه مشهد عمه اشغالم وسط نشسته بود پاهاشو گذاشته بود رو کنسول شوهرم اومد کمر ...

تا جایی که میتونی قهر نکن. فقط اینو بدون که عمت خیلی بهت حسادت میکنه ازش دور باش. 

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

پیامه زیر پیامتو بخون جریان مشهد رفتنمون

تنها راه اینکه قضیه شوهرت با عمتو به گوش شوهر عمت برسونی اگه تو نمیتونی از رفت آمد ها جلوگیری کنی شوهر عمت حتما میتونه البته غیر مستقیما نری تو روش وایسی بگی زنت با شوهرم دوست بوده

گفتم از رو بچگی بوده بعدش شوهرم عاشق من شد و بهم ابراز کرددوسال دوست بودیم 

عزیزم الان هم من بهت میگم علاقه ش به عمت از رو بچگی بوده. چرا بدترین فکرا رو میکنی اخه

به نظرم اون داره از حسودی میترکه. من میگم به شوهر عمت هیچی نگو. حالا زندگی اونا به هم بخوره برای تو هم بد میشه

مطمئن باش بچه به دنیا بیاد اینقدر وقت گشت و گذار ندارین که با عمه ت برین بیرون

سعی کن تمرکزت رو محدود کردن رفت و امد باشه 

به عمه ت بگو دوس ندارم با تو رفت و امد کنیم همش یاد حرفات میفتم

اصن باهاش دعوای سخت بگیر جوری دعوا کن که دیگه نتونه باهاتون بیرون بیاد

تهدیدش هم بکن که به شوهرش میگی 

ولی نگو 

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم... 

به عمه ات بگو دوست ندارم باهات رابطه و رفت وآمد داشته باشم اگه نمی تونی قطع کنی مجبورم به شوهرت بگم 

هرچند توی اولین رفت و آمد باید کات میکردی 

خدایا چنان کن سرانجام کار   /    تو خشنود باشی و ما رستگار 🤲🤲🤲🤲

بچه ها چرا میگین به شوهر عمه ش بگه

میدونین ممکنه چه اتفاقات بدی بعدش بیفته 

میدونید چقدر قتل ناموسی اتفاق افتاده

استارتر جان بدترین کار اینه که به شوهر عمه بگی

فوقش میتونی به پدرتون بگین اون خودش خواهرشو بهتر میشناسه باهاش صحبت کنه

یا مستقیم به عمه ت بگو

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم... 

به نظر من اصلا نگو نه به پدر نه به شوهر عمه ات، هیچکدوم، حرفی نزن اصلا به روی خودتم نیار الان که بارداری بهترین موقعیت هست برای کم کردن روابط 

گفتن بیایین بریم بیرون، بگو باشه بریم چقدر خوب کلی هم ذوق کن، یهو دم رفتن حالت بد بشه، جوری که نتونی اصلا بلند بشی، بعد هم کلی ابراز تاسف از نرفتن، یا وقتی که رفتی کمر درد شدید بگیر که مجبور باشی دراز بکشی که یا با یه ماشین نرید یا کلا پشیمون بشین از رفتن 

دست خودت که نیست درد داری و حالت بد میشه، فقط قبلش یکم این حالت ها رو داشته باش 

ازت بدم میامد، وقتی میگفتن مبارکه پسره، چه خوب آفرین پسره، دلم میخواست همه رو خفه کنم، تو رو بیارم بیرون، نباشی، 😢 بدم میامد چون احساس میکردم به خواهرت توهین میشه، دلم میشکست از حرفها، حرفهاشون باعث شد ازت بدم بیاد، منتظر اومدنت نبودم اینقدر که حتی یه عکس هم نگرفتم از بودنت 😢 تو اومدی، صورت ماهت رو که دیدم عاشقت شدم، خنده های دلبرانت، ساکتی و مظلوم بودنت، وقتی خواهرت رو از من هم بیشتر میشناسی، من رو ببخش پسرم، من رو ببخش اگر گفتم دوستت ندارم، عاشقتم با همه وجودم با همه قلبم، اگر بخوای جون و عمرم رو براتون میدم، کاش مردم میدونستن گاهی با جملاتشون چه آتشی به قلب دیگران میتونن بزنن، دوست دارم مرد بزرگ بشی نه نر، دوستت دارم پسرم😘
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز