2821
2789
عنوان

بغض دارم

| مشاهده متن کامل بحث + 424 بازدید | 41 پست

5 سال بود منتظر نی نی بودیم ولی خبری نبود🥺

پارسال محرم یه نی نی تو بغل مامانش دیدم که یه لباس سفید پوشیده بود با دوتا بال فرشته پشتش🥹

از مامانش آدرس فروشگاه رو پرسیدم و منم همون موقع یه لباس سقا به نیت بارداری خریدم☺️

باورت میشه امسال منم یه فرشته کوچولو دارم و میخوام ببرمش مراسم شیرخوارگان ؟😍

بیا بزن رو این لینک و لباس محرم نی نیمو ببین🥰

ببخشید توروخدانخواستم کسیو ناراحت کنم

نه عزیزم تو باعثش نشدی دلم گرفته بود حرفات جرقه شد اشکام جاری بشه 

انشاءالله گره از کار و مسائلت باز بشه

فرزندم،ازملالتهای این روزهای مادری ام برایت میگویم از این روزها که از صبح باید به دنبال پاهای کوچک و لرزان تو بدوم و دستت را بگیرم تا زمین نخوری. به کارهای روی زمین مانده ام نمیرسم این روزها که  اتاقها را یکی یکی دنبال من می آیی، به پاهایم آویزان میشوی و آن قدر نق میزنی تا بغلت کنم، تا آرام شوی. این روزها  فنجان چایم را که دیگر یخ کرده، از دسترست دور میکنم تا مبادا دستهای کنجکاوت آن را بشکند. با ناراحتی و ناامیدی سر برگرداندنت را میبینم که سوپت را نمیخوری و کلافه میشوم از اینکه غذایت را بیرون میریزی. هرروز صبح جارو میکشم، گردگیری میکنم، خانه را تمیز میکنم و شب با خانه ای منفجر شده و اعصابی خراب به خواب میروم. روزها میگذرد که یک فرصت برای خلوت و استراحت  پیدا نمیکنم و باز هم به کارهای مانده ام نمیرسم.امشب یک دل سیر گریه کردم. امشب با همین فکر ها تو را در آعوش کشیدم و خدا را شکرکردم و به روزها وسالهای پیش رو فکر کردم و غصه مبهمی قلبم را فشرد...تو روزی آنقدر بزرگ خواهی شد که دیگر در آغوش من جا نمیشوی و آنقدر پاهایت قوت خواهد گرفت که قدم قدم از من دور میشوی و من مینشینم و نگاه میکنم و آه... روزگاری باید با خودم خلوت کنم و ساعتها را بشمارم تا  تو از راه بیایی و من یک فنجان چای تازه دم برایت بیاورم و به حرفهایت با جان گوش بسپرم تا چای از دهن بیفتد. روزی میرسد که از این اتاق به آن اتاق بروم و خانه ای را که تو در آن نیستی تمیز کنم. و خانه ای که برق میزند و روزها تمیز میماند، بزرگ شدن تو را بیرحمانه به چشمم بیآورد. روزی    خواهد رسید که تو بزرگ میشوی، شاید آن روز دیگر جیغ نزنی، بلند نخندی، همه چیز را به هم نریزی... شاید آن روز من دلم لک بزند برای امروز. روزی خواهد رسید که من حسرت امشبهایی را بخورم که چای نخورده و با سردرد و گردن درد و با فکر خانه به هم ریخته و سوپ و بازی و... به خواب میروم...شاید روزی آغوشم درد بگیرد، این روزهادارد از من یک مادر به شدت بغلی میسازد
ایکاش واقعا خدا هیچ وقت نگاهشو ازمون نگیره. منم امشب خیلی جوش کردم و عصبی شدم. دلم میخواس خدا بیشتر ...

خیلی دوس دارم خدایه جوری دلموآروم کنه بهم آرامش بده باهام حرف بزنه خدایاچی میشد باهام صحبت میکردی خدایاکسی که به جزخودت ازحالو روزگارمن خبرنداره خدایا چیکارکنم توروخدا جوابمو بده

❤اللّهم صل علی محمّد وآل محمّد وعجل فرجهم❤
نه عزیزم تو باعثش نشدی دلم گرفته بود حرفات جرقه شد اشکام جاری بشه  انشاءالله گره از کار و مسائ ...

فدات بشم عزیزم ان شاءالله به حق علی به حق امام حسین مشکلت حل میشه

❤اللّهم صل علی محمّد وآل محمّد وعجل فرجهم❤
ياد برادر خودم افتادم ك بيمار شده اونم دلش ميگيره از بيماريش  اي خدا ...

ان شاءالله که خداشفاش میده بیمارش چیه؟

من بیماریم روحیه نمیدونی روزی چقدرقرص میخورم تانرمال شم اینقدردکترومشاوره رفتم اینقدر دعامیخونم میگم خدایا منوشفابده آرومم کن میخوام برم دکتربگم قرصامو دوزشو ببره بالا

❤اللّهم صل علی محمّد وآل محمّد وعجل فرجهم❤
نگران نباش عزیزم توکل کن به خدای خودت  اون مواظبته ابنو بهت قول میدم

قربونت برم مرسی خواهر ان شاءالله هرچی ازخدامیخوای بهت بده

❤اللّهم صل علی محمّد وآل محمّد وعجل فرجهم❤
ان شاءالله که خداشفاش میده بیمارش چیه؟ من بیماریم روحیه نمیدونی روزی چقدرقرص میخورم تانرمال شم اینق ...

مشكل برادر منم روحي هست افسردگي گرفت اما تحت نظر بود خيلي بهتر شده دعا كن براش عزيز جان 

الهي ك خدا ب دل تو هم آرامش بده گلم

شده آيا كه غمي ريشه ب جانت بزند ....
مشكل برادر منم روحي هست افسردگي گرفت اما تحت نظر بود خيلي بهتر شده دعا كن براش عزيز جان  الهي ...

منم افسردگی شدید داشتم بهترشدم یکم ولی بازم اومده سراغم همش بدبینم بد دلم

❤اللّهم صل علی محمّد وآل محمّد وعجل فرجهم❤
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2823
2791
2779
2792