خانومها..خیلی عذاب وجدان دارم.من اعتقادبه چندفرزندی داشتم..اماقسمت این بود که دیر ازدواج کنم.نه اینکه خواستگار نداشته باشم.داشتم.که البته این اواخر هیچکدوم مناسب نبودند ودرآخر یکی از همین نامناسبها شوهرم شدکه داستان همون خوشه ی لاغر هست.
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.