2777
2789
حماقت؟؟؟ حرفتون اصلا قشنگ نبود. هیچ مشاوری تک فرزندی رو تایید نمیکنه. کلی آسیب داره. 

منم دوتا بچه دارم .گاهی ناخواسته به بچه اولم بی توجهی میکنم .

خسته میشم نمیتونم براش وقت بزارم .کم حوصله شدم .

عذاب وجدان میگیرم .همش فکر میکنم مامان بدی هستم .

بخاطر بچه اولم یه بچه دیگه دنیا اوردم .ولی گاهی فکر میکنم در حق بچه اولم ظلم شده .تفاوت سنی بچه هام شش ساله .


خدایا مارا به غصه های معمولی مان برگردان...به قسط های عقب افتاده ،ترافیک های طولانی،خیابان های شلوغ، دغدغه های زیاد،هدف های سخت،خستگی های مفرط...به همان روزها که همدیگر را قضاوت میکردیم وبه قضاوت های هم توجهی نمی کردیم.به همان روزها که دنیا اینقدر آلوده نبود،که آلوده بود وحاد نبود ،که آلوده  بود واز آلودگیش نمی مردیم...که دلواپس حال عزیزانمان  بودیم نه جانشان !ما را برگردان به روزهایی که سلامتی اینقدر گریز پا نبود ،که میشد لابه لای همین مشکلات و دغدغه های ریز ودرشت،با خیالی آسوده فنجانی  برداشت ،چایی ریخت ...کنار پنجره ای ایستادودر کمال اطمینان و آرامش نفسی عمیق کشید .که می شد کسی را به آغوش کشید وآرام شد .میشد دستان کسی را گرفت وبدون هراس تمام شهر را قدم زد وغصه ها و درد ها را فراموش کرد .دلمان لک زده برای یک آغوش، یک لبخند ،یک خیال تخت...دلمان لک زده برای یک زندگی آرام و معمولی ...خدایا در آغوشمان بگیر که خسته ایم ...خودت حال زمین را خوب کن 

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

منم دوتا بچه دارم .گاهی ناخواسته به بچه اولم بی توجهی میکنم . خسته میشم نمیتونم براش وقت بزارم .کم ...

دقیقه تفاوت سنی بچه های منم 6 ساله .. بچه اولم از خونه گریزان شده ..دوست داره همه جا باشه جز پیش ما

دقیقه تفاوت سنی بچه های منم 6 ساله .. بچه اولم از خونه گریزان شده ..دوست داره همه جا باشه جز پیش ما

چقدر شبیه پسر من .اینقدر به مادر شوهرم وابستع هست که حد نداره .وقتی خونه مادر شوهرم میریم اینقدر خوشحال وخوبه .

ولی وقتی خونه میایم همش بغض داره .

خدایا مارا به غصه های معمولی مان برگردان...به قسط های عقب افتاده ،ترافیک های طولانی،خیابان های شلوغ، دغدغه های زیاد،هدف های سخت،خستگی های مفرط...به همان روزها که همدیگر را قضاوت میکردیم وبه قضاوت های هم توجهی نمی کردیم.به همان روزها که دنیا اینقدر آلوده نبود،که آلوده بود وحاد نبود ،که آلوده  بود واز آلودگیش نمی مردیم...که دلواپس حال عزیزانمان  بودیم نه جانشان !ما را برگردان به روزهایی که سلامتی اینقدر گریز پا نبود ،که میشد لابه لای همین مشکلات و دغدغه های ریز ودرشت،با خیالی آسوده فنجانی  برداشت ،چایی ریخت ...کنار پنجره ای ایستادودر کمال اطمینان و آرامش نفسی عمیق کشید .که می شد کسی را به آغوش کشید وآرام شد .میشد دستان کسی را گرفت وبدون هراس تمام شهر را قدم زد وغصه ها و درد ها را فراموش کرد .دلمان لک زده برای یک آغوش، یک لبخند ،یک خیال تخت...دلمان لک زده برای یک زندگی آرام و معمولی ...خدایا در آغوشمان بگیر که خسته ایم ...خودت حال زمین را خوب کن 
چقدر شبیه پسر من .اینقدر به مادر شوهرم وابستع هست که حد نداره .وقتی خونه مادر شوهرم میریم اینقدر خوش ...

وای خدایا .. پسر منم مدام میره خونه اونا و شبها گریه میکنه که بره خونه اونادبخوابه... هیچوقت خودمو نمی بخشم هیچوقت 

دقیقه تفاوت سنی بچه های منم 6 ساله .. بچه اولم از خونه گریزان شده ..دوست داره همه جا باشه جز پیش ما

اما واسه بزرگیشون خوبه یه کسی رو دارن باهاش رفت و آمد کنن ما که اون موقع پیریمو بچه هامون رو درک نمی کنیم

😍😍😍😍😍
ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2827
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز
توسط   reyhaneee  |  5 ساعت پیش
توسط   iminam  |  5 ساعت پیش
توسط   ramin_gold  |  6 ساعت پیش