امروز مامانم داشت میگفت آه و نفرین پشتش بود که اینطور شد
پرسیدم چه آه و نفرینی؟؟
آخه برام دور از انتظار بود این دایی ذات خبیثی داشته باشه
مامانم تعریف کرد دوتا داداش بودن محمد و رضا
محمد با دخترعموش ازدواج کرد بچه دار نمیشدن
زن دوم گرفت از زن دومم بچه دار نشد
رضا ۳ تا پسر داشت چهارمین بار زنشو حامله کرد تا بچه رو بدن به داداشش بچه پسر شد بعد به دنیا اومدن دادن به محمد و زن اولش چند روز بهد بچه مرد
دوبار رضا یه بچه دیگه اورد تازه بچه به دنیا اومده بود که محمد میخواست بره مکه.
رضا مجبورش کرد که زن دوم رو طلاق بده😐 زن بیگناهو انداخت از خونه بیرون و آبروی خونوادشونو برد و طلاقش داد و رفت مکه
هنوز برنگشته بود که محمد افتاد زیر تراکتور و جوون مرگ شد
یه جورایی تقاص کارشو داد
سرنوشتش خیلی شوم بود😔
زن دوم رضا دوباره ازدواج کرد دوتا بچه اورد زندگی خوبی داره هنوزم با خونواده ما درارتباطه