تو عقدم ی روز رفتم خونه مادرشوهرم صب رفتم چایی بخورم نشسته بودیم (پدرشوهرم دوتا زن داره)بعد این دوتا زن با دوتا خواهرش نشستن شوهرم وسطشون هی براش حرفا خاله زنکی میزنن(عمه از کوچه رد شد مرده جلوشو گرفته.دختر عمه طلاق گرفته باز با کی ریخته رو هم.هی بلند میشدن ادا از خودشون در میاوردن ک مثلا ادا راه رفتن عمشونو دریارن..)اینم گوش میداد با ذوق و همراهیشون میکرد تو حرفا خاله زنکی.. منم خیلی بدم میاد این بشینه وسط زنا خاله زنک باشه.اما هست..ی عمر اینجوری بزرگ شده وسط اینا و مسخره بازیشون..حرص میخورم هی
ب خودشم نمیگم چون فایده نداره غیر اینکه خودمو خراب کنم
ب نظرتون حرص من الکیه؟جا من باشین چ میکنین؟