خیلی داغونم خیلی شوهرم با برادرش زده توکاری وشوهرم کارمنده روزا اون توشرکته برادرش همش قرض بالا آورده چقدر به شوهرم گفتم نیارش توکارات قبول نکرد حالا چندروز بازداشتش کردن شوهرم رفته بود دنبال کاراش بهش میگم موقعی که من قناعت میکردم خانم اون بریز وبپاش داشت من باید تاوان بدم الان زنگ زده فردا باید بره شهرستان دادگاه برادرش منم کلی سروصدا کردم میگه بخدا حق با توهست توشرکت قرض بالا اوردم بذار آزاد بشه امور رو رتق وفتق کنه قرضامو بدم دیگه میام از شرکت بیرون کاری به کارش ندارم تو درکم کن گفتم دارین از نجابت من سواستفاده میکنین گفت بخدا گیرم خودمم خستم