1818
1823

امشب شام خونه ی عموم دعوت بودیم.عمو و عمه های دیگه هم با خانوادهاشون بودن.این عموی من از نظر سواد و جایگاه اجتماعی تو سطح بالایی قرار داره.یعنی به حدی آدم متشخصیه که اگه به چشم خودم نمیدیدم این رفتار امشبشو ،باور نمیکردم.از نظر برخورد با خانمش که ایشون هم خیلی با شخصیت هست واقعا نمره ی یکه.وضع مالی خوبی دارن و کلا زندگی باکلاسی دارن.هر کی با عموم نشست و برخاست بکنه محاله که جذب رفتار و منشش نشه ولی...

این عموی من چهار تا بچه داره .سه تا پسر و دو تا دختر.دخترش که یکی یه دونشه و رو سرش میذارتش.دو تا از

پسراشم خیلی دوست داره و جونش براشون در میره(مثل هر پدر دیگه ای)،حتی ما ها یعنی برادر و خواهر زاده هاشم خیلی خیلی دوست داره و ما هم متقابلاً دوسش داریم.اما پسر بزرگش رو نه.😢😢(به خدا الآن که دارم مینویسم چشمام پره اشکه رو قلبمم انگار یه چیزی سنگینی میکنه.)

این پسر عموم ۳۲ سالشه.مجرده.به خدا قیافش از خیلی از دخترها هم جذاب تره.اخلاقش هم حرف نداره.انقدر مظلوم و سر به زیره که نگو ولی متاسفانه ۲ تا مشکل داره.یک اینکه لکنت زبان داره و دو هم اینکه پای چپش مادرزادی مشکل داره و مجبوره یه چیزی مثل آتل رو پاش ببنده و با کمک عصا راه بره.و بدبختانه پسر همسر سابقه عمومه که فوت شدن.

پزشک آنلاین متخصص کرونا

 توی سایت دکتر ساینا از بهترین پزشکان متخصص آنلاین مشاوره پزشکی دریافت کنید

1825

تو پست اول جا نمیشد؟؟؟😏😏😏😏

دوستای گلم این تجربه ی من از رژیمه قبله بارداری و تعیین جنسیته نی نیه❤️اگه به کارتون اومد برام یه صلوات بفرستید🤱🤱🤰🤰🤰                                              https://www.ninisite.com/discussion/topic/3060426/تجربه-ی-من-از-رژیم-قبله-بارداری-و-جنسیته-نی-نی؟page=۱1

نمیدونم نمیفهمم که چرا واقعا و به چه دلیلی عموم اصلا چشم دیدنش رو نداره و خیلی اذیتش میکنه.

حالا امشب بعد از شام همه نشسته بودیم تو پذیرایی و میوه میخوردیم و صحبت میکردیم و یه هو بحث رسید به تولد و این حرفا که ما مهر ماهی تو فامیل زیاد داریم و چند نفری رو نام بردن بعد دختر عمه ام همین پسر عموم رو مخاطب قرار دادو گفت آرش تو هم مهر ماهی هستی دیگه اونم چون ترجیح میده کم حرف بزنه سرش و تکون داد که یعنی آره.بعد پرسید چندم؟اومد بگه بیست و پنجم چون لکنت داره رو این بیست گیر کرد.بچه ها باباش یه هو همچین با پشت دست کوبید تو دهنش که من تو جام نیم متر پرت شدم عقب.بعد هم بستش به فحش که خفه شو خیلی حرف زدن بلدی اظهار وجود هم میکنی و اینا...اون بیچاره هم تا بیاد بلند شه و راه بیفته؛ اونم با یه دست رو دهن و یه دستشم که عصا؛باباش دیگه چیزی نمونده بود که بهش نگفته باشه.

1841

حالا من این صحنه رو دیدم نمیدونم چه جوری بگم یه موجی تو قلبم رفت و برگشت.انقدر حس بدیههههههه که نگید.تا الآن هم تشویش دارم.اصلا یه جوریم.نمیدونم چی کار کنم آروم شم.😢😢😭😭😭😭

1826

خب همین تبعیضش که اخلاقای خوبشو از بین میبره😕هرچی باشه از گوشت و پوست خودشه

فقط 6 هفته و 3 روز به تولد باقی مونده !

1
5
10
15
20
25
30
35
40
پسر کوچولوی عزیزم منو بابایی و آبجی برای بغل کردنت لحظه شماری میکنیم😍فندق کوچولوی من😍🍭🍭🍭🍭
1845
ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

1821
1847
1843
1851
1830
1840
1766
1763
1850
1769
1462
داغ ترین های تاپیک های امروز
توسط   کیمچییییی  |  55 دقیقه پیش