من اینجوری بودم ولی خوب نشدم تا خود روز زایمان همین بودم با این تفاوت که بالا هم میاوردماز دسشویی و حمام و هر چاه فاضلابی که میدیدم حالم به هم میخورد و میاوردم بالا
غذایی دلم میخاست خودم میپختم حالم ازش به هم میخورد شوهرمم بلد نبود بپزه شهر غریبم بودیم کسی نبود کنارم واقعا روزای وحشتناکی بود
برنج مونده رو با گوجه میخوردم چون مونده بود حالمو بد نمیکرد و کباب که شوهرم بلد بود درست کنه