2777
2789
عنوان

اتفاق وحشتناک

552 بازدید | 27 پست

متاسفانه این اتفاق برای یکی از دوستانم افتاده ک من هم اطلاع نداشتم چکار میکنه..چون نزدیک بودیم بهم خودشو همسرش اومدن دنبالم و تو ماشین شوهرش شرو کرد ب حرف زدم...

دوستم از لحاظ مالی رفاه کامل ..سفر اروپا و لباسهای برند ....اما همسرش از لحاظ عاطفی صفره...

میدونم اینها توجیه نیست اما خیلی از لحاظ روحی و روانی تو فشار بود من یکی دوبار شک کردم ب دوستم بهار بهشم تذکر دادمو گفت اصلا خطایی نمیکنه..

دارم تایپ میکنم صبر کنید 

خواب بودم بیدار شدم لغو کاربری شدم....دیگ ب کاربریامونم رحم نمیکنن لا مروتا😢😢از این ب بعد فقط میخوام ی گوشه بشینم گیتارمو بزنم🎻😢منو چه ب سیاست😥

من برای دخترم که امسال کنکوریه خیلی آکادمی‌ها رو بررسی کردم، آکادمی مهر رو هم دیدم، چیزی که برام جالب بود تعداد زیاد رتبه‌های برترشه. ظاهراً رکورددار بیشترین تعداد رتبه‌های برتر کشوره.

گفتم اینجا هم معرفی کنم شاید به درد مامان‌هایی بخوره که بچه‌شون کنکوریه 🌱

mehredu.com

دقیقا مشخص بحث خیانته 

چقدر زیاد ‌و تهوع اور شده 

😞

چندسال ناباروری داشتیم، تجربه رفتن به طب سنتی، iui ،ivfو همچنین تجربه بارداری سخت .لکه بینی،هماتوم ،جفت سرراهی سوراخ شدن کیسه اب و استراحت مطلق و..،در اخر تجربه بزرگ کردن دوتا فسقلی نارس یک کیلو نیمی تقریبا دارم🤕😍.دوستان هرکی سوال داره در این موردها حتما و با کمال میل پاسخ میدم،فقط صلوات برای سلامتی فسقلی هام یادتون نره ،مرسی❤️💋

شوهرش یروزه رفته بود سفر دوستمم گفت میره بیرون کار اداری داره حالا اینا رو شوهرش برام تعریف میکرد...  

ظاهرا پشت بهار با ماشین تعقیبش میکنه 

بهار ماشینشو یجا پارک میکنه و میره تو مغازه ظاهرا اون صاحب مغازه دوس پسرش بوده 

خواب بودم بیدار شدم لغو کاربری شدم....دیگ ب کاربریامونم رحم نمیکنن لا مروتا😢😢از این ب بعد فقط میخوام ی گوشه بشینم گیتارمو بزنم🎻😢منو چه ب سیاست😥

من همیشه بخوام یه موضوع طولانی بفرستم از قبل تو تلگرامم تایپ میکنم بعد کپی میکنم میام اینجا میفرستم...نه خودم صبر دارم نه دوس دارم دیگرانو منتظر بذارم😎

آیا کسی آنقدر دوستت دارد که از جهان نترسی؟!😊❤️

وای شوهرش با بغض و عصبانیت میگفت تو پاساژ یهو از پشت سرش رفت گوشیو از دست بهار گرفت و دید بعله  ...

بهار از ترس گوشیو گرفت دوباره و قفل کرد شوهرشم اونو بزور برد تو ماشین و بردش یه جای خلوت و بهار رو بست و انقد با قفل فرمون زدش که کل دستاش و صورتش کبود بود ..هر چی ب بهار میگفت قفلو باز کنه باز نمیکرد و شوهرش میزدش

خواب بودم بیدار شدم لغو کاربری شدم....دیگ ب کاربریامونم رحم نمیکنن لا مروتا😢😢از این ب بعد فقط میخوام ی گوشه بشینم گیتارمو بزنم🎻😢منو چه ب سیاست😥

قفل رو باز کرد اما ظاهرا دو سه تای دیگه هم بودن و همینطور پی ام میدادن و گوصی دست شوهره بود   

شوهره بهار رو اورد پیش من میگفت دارم دق میکنم برم کجا پیش کی به کی بگم دردمو ..جیگرم اتیش گرفت براش

خواب بودم بیدار شدم لغو کاربری شدم....دیگ ب کاربریامونم رحم نمیکنن لا مروتا😢😢از این ب بعد فقط میخوام ی گوشه بشینم گیتارمو بزنم🎻😢منو چه ب سیاست😥
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2843
2834
2835
پربازدیدترین تاپیک های امروز
2108