2777
2789
خداهم منتظربوداینوبگی امرتواجراکنه .گروه ریکوهم خوب بودولی محمدبهتربوده که الان اینجاست

عامو ولش کن احترام هم نشین و هم شان‌ پیامبر رو نگهدار 

موی فر داری شما و دلربایی میکنی   دلبر مو فرفری در دل خدایی میکنی   

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

خداهم منتظربوداینوبگی امرتواجراکنه .گروه ریکوهم خوب بودولی محمدبهتربوده که الان اینجاست

محمد فقط شانس آورد .

گروه ریکو با سعید فتحی روشن هم گروه شد و دخلشون اومد .

ممد زارع با شکوفه عزیزی هم گروه شد - گرچه شکوفه عزیزی 100 برابر بهتر از ممد زارع بود . ولی 4 تا جوون خام مثل شما بهش رای دادن و شکوفه رو زد کنار .

مرد متولد 1360
خودم رو در حد پیامبران نمی دونم . دوستان رو در حد کفار قریش می دونم    

والا از حرف شما فقط این برداشت میشه که پیامبری.قشنگ معلومه رد دادی

موی فر داری شما و دلربایی میکنی   دلبر مو فرفری در دل خدایی میکنی   
ترویج کارهای خطرناک اگر یک پسر بچه ی هیجان زده ای تقلید کنه و به فنا بره شما مسوولیتشو به گردن می گ ...


گردن والدینش هست بعد هم الان دیگه تموم شد دیگه قرار نیست پسربچه ها چیزی ببینن

والا از حرف شما فقط این برداشت میشه که پیامبری.قشنگ معلومه رد دادی

5 دقیقه با خودتون خلوت کنین و به جملات من و حرفهای خودتون فکر کنین .

اون موقع می فهمین من رد دادم یا شما   

مرد متولد 1360
😅😅😅😅😅خوداره زورمیگه

بذار بگه مگه به حرف این آقاست خدا بخواد محمد ۷ میلیون هم رای میاره و اول میشه 

موی فر داری شما و دلربایی میکنی   دلبر مو فرفری در دل خدایی میکنی   
ولی خداییش محمد زارع هم خیلی خوب بود ستاره ۷۸۰ ستاره۷۷ مربع کد محمد زارع هست دوستان بهش رای بدین

کد رای به عبادی چنده؟من روبیکا ندارم

با پشتکار حتما میتونم به هدفم برسم  قد۱۷۲     وزن اولیه۷۳😣وزن فعلی ۷۱.۵۰۰🙄وزن هدف ۶۳💙
گردن والدینش هست بعد هم الان دیگه تموم شد دیگه قرار نیست پسربچه ها چیزی ببینن

پسر بچه های سیزده چهارده ساله خیلی هیجان زده میشن . من خودم این دوران رو گذروندم .

چقدر خوبه که الگوهای منطقی بهشون معرفی بشه - 

من با اون گروه مشهدی که خیار رو میذاشتن روی شاهرگ یارو و استادشون با شمشیر و با چشمان بسته خیار رو نصف می کرد هم مخالف بودم از اول .

اگر بنا به همشهری بازیه چرا من مخالف بودم پس ؟؟؟

مرد متولد 1360

سلام بچه ها میدونید تکرارشو امروز ساعت چند پخش میشه

جان مادر بعد از ۴ سال انتظار آمدی 😍خداوندا به کدامین ثواب مرا لایق زیباترین احساس،بزرگترین نعمت و با شکوه ترین لحظات دانستنی.... خداوندا بگذار در این احساس زیبا بمانم ،بگذار شاهد تولد دوباره خویش باشم ....بگذار آرام باشم ...ب کدامین ثواب مرا اینگونه عاشق کردی ...فاش میگویم این حس را تاکنون لمس نکرده بودم ...اینگونه عاشقی  کردن را خودت ب من آموختی...احساس خودت ب تمام بنده هایت ...آری حس مادری ام را میگویم 
5 دقیقه با خودتون خلوت کنین و به جملات من و حرفهای خودتون فکر کنین . اون موقع می فهمین من رد دادم ی ...

اصلا نیازی به ۵ دقیقه نیست انقدر واضح خودتو تحویل میگیری تو همون ثانیه اول میشه همه چیز رو فهمید.الانم اگر ناراحتی میتونی بدی تو ی تاپیک دیگه اونجا اظهار فضل کنی

موی فر داری شما و دلربایی میکنی   دلبر مو فرفری در دل خدایی میکنی   
تو روبیکا نه ولی با 780 میشه.

با ۷۸۰ فقط یه بار میشه رای داد از یک شماره

فرزندم،ازملالتهای این روزهای مادری ام برایت میگویم از این روزها که از صبح باید به دنبال پاهای کوچک و لرزان تو بدوم و دستت را بگیرم تا زمین نخوری. به کارهای روی زمین مانده ام نمیرسم این روزها که  اتاقها را یکی یکی دنبال من می آیی، به پاهایم آویزان میشوی و آن قدر نق میزنی تا بغلت کنم، تا آرام شوی. این روزها  فنجان چایم را که دیگر یخ کرده، از دسترست دور میکنم تا مبادا دستهای کنجکاوت آن را بشکند. با ناراحتی و ناامیدی سر برگرداندنت را میبینم که سوپت را نمیخوری و کلافه میشوم از اینکه غذایت را بیرون میریزی. هرروز صبح جارو میکشم، گردگیری میکنم، خانه را تمیز میکنم و شب با خانه ای منفجر شده و اعصابی خراب به خواب میروم. روزها میگذرد که یک فرصت برای خلوت و استراحت  پیدا نمیکنم و باز هم به کارهای مانده ام نمیرسم.امشب یک دل سیر گریه کردم. امشب با همین فکر ها تو را در آعوش کشیدم و خدا را شکرکردم و به روزها وسالهای پیش رو فکر کردم و غصه مبهمی قلبم را فشرد...تو روزی آنقدر بزرگ خواهی شد که دیگر در آغوش من جا نمیشوی و آنقدر پاهایت قوت خواهد گرفت که قدم قدم از من دور میشوی و من مینشینم و نگاه میکنم و آه... روزگاری باید با خودم خلوت کنم و ساعتها را بشمارم تا  تو از راه بیایی و من یک فنجان چای تازه دم برایت بیاورم و به حرفهایت با جان گوش بسپرم تا چای از دهن بیفتد. روزی میرسد که از این اتاق به آن اتاق بروم و خانه ای را که تو در آن نیستی تمیز کنم. و خانه ای که برق میزند و روزها تمیز میماند، بزرگ شدن تو را بیرحمانه به چشمم بیآورد. روزی    خواهد رسید که تو بزرگ میشوی، شاید آن روز دیگر جیغ نزنی، بلند نخندی، همه چیز را به هم نریزی... شاید آن روز من دلم لک بزند برای امروز. روزی خواهد رسید که من حسرت امشبهایی را بخورم که چای نخورده و با سردرد و گردن درد و با فکر خانه به هم ریخته و سوپ و بازی و... به خواب میروم...شاید روزی آغوشم درد بگیرد، این روزهادارد از من یک مادر به شدت بغلی میسازد
محمد فقط شانس آورد . گروه ریکو با سعید فتحی روشن هم گروه شد و دخلشون اومد . ممد زارع با شکوفه عزیز ...

ما4تاجوون پخته بودیم وبدون اینکه حسود ی کنیم کارمحمدروخوب نگاه کردیم دیدیم باباایول این بچه خیلی حالیشه خیلی استاده خیلی مهارت داره واسه همین بهش رای دادیم محمداگه بچه ی ی شهردیگه هم بودمن بازم بهش رای میدادم چون اخلاق ورفتارش وهمه ی حرکاتش جوانمردانه ودیدنیه

ماراحوصله ی شرح حال نیست...
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز
توسط   tanhamkhoda  |  7 ساعت پیش
توسط   منمme  |  1 ساعت پیش