یه دو سه باری از طرف خانواده شوهر تا دلت بخواد از شوهر 😑😑😑 هروقت ناراحتم کنه عمسرم روز بعدش با میامک بهش میگم ناراحتم یا تو واتس آپ نمیتونم حرف بزنم بنویسم راحتترم .
حرفشون درواقع تلخ نبوده تو شرایطی که من دارم برام تلخ بود
من ۴سال منتظر بچه ام جاریم دوقلو دخترو پسر باردار مراقبتهاشون و داشتن هوای اون و رسیدن به تغذیش جلو من برام تلخ خیلی تلخ مثل زهر مخصوصا ماه دیگه که باید برم دیدن سیسمونیش از همه تلختر خرید هدیه براش بود ک خودم رفتم لباس دخترونه و پسرونه انتخاب کردم و همش جلو چشم الان
کاش کودکی داشته باشم که دستان کوچکش دور انگشتم را زینت بدهد و آغوشم بوی تنش را بگیرد کاش روزی کودکی داشته باشم که مادر صدایم بزند کاش .......
يك بار از برادر شوهرم حرفي شنيدم كه باعث شد شوهرم جلوم خجالت بكشه
يه بار هم پدر شوهرم دعواي بدي با شوهرم كرد از اون تاريخ به بعد كلن حذفشون كردم و واقعا نه برام مهمن و نه برام وجود دارن البته چندين و چند بار خاسته معذرت خواهي كنه ولي من اهميت ندادم و اصلا محلش نميدم
اره منم گفتم عزیزم تو شرایطی ک من دارم تلخ بود البته خوب اونا میدونن مشکل من چیه ناینقدر جلو من درمورد بچه حرف نمیزدن کمتر اذیت میشدم گناه اونا نیست تقصیر خودمه خب 😔اونا خوشحالا یهو یه عروسشون جفتش جور شده پسرو دختر منو کی درک میکنه خدا درکم نمیکنه چ برسه ب بنده هاش
کاش کودکی داشته باشم که دستان کوچکش دور انگشتم را زینت بدهد و آغوشم بوی تنش را بگیرد کاش روزی کودکی داشته باشم که مادر صدایم بزند کاش .......