2777
2789
عنوان

تک افتادم

137 بازدید | 10 پست

خونمون یه شهر جدا از خونوادست دو ساعت راهه 

با شوهرم رفتیم واسه عید اونجا 

روز بعدش از صبح شوهرم با رفیقاش رفت بیرون تا شب 

روز بعدم ک ما برکشتیم خونوادم رفتن بیرون روستاهای اطراف و استوری گذاشتن ،،،همگی با هم‌(یه داداشم از شوهرم بدش میاد بخاطر همین‌تا شوهرم باشه نمیرن جایی ک ما نریم باهاشون) 

این وسط من بدبختم 

...

همیشه از اینکه برم انحراف بینی‌م رو عمل کنم و بخوام تامپون بکشم میترسیدم  
ولی دوستم پیش دکتر حامد عباسی بدون تامپون عمل کرد منم رفتم و عمل کردم پیششون و الان خیلی راحت تر نفس میکشم، عمل زیباییشون هم بدون تامپونه
اگه شما هم درباره عمل بدون تامپون کنجکاوید، جزئیات بیشتر رو اینجا ببینید   

دلم میخواد یه استوری بذارم با این متن :

تا مجرد بودم بابا اهل تفریح نبود و همیشه کنج خونه بودم 

بعد ازدواجم شوهر جان تنها با دوستاش بهش خوش میگذره 

خانواده همه با هم بدون من خوشن 

این‌وسط من همیشه اضافه بودم 😭

...
دلم میخواد یه استوری بذارم با این متن : تا مجرد بودم بابا اهل تفریح نبود و همیشه کنج خونه بودم  ...

خب بابات اهل تفریح نبوده،خودت با دوستات تور میرفتی،بیرون میرفتی کلاس میرفتی،منم بابام کلا با تفریح قهره ...همشم سر این موضوع بحث داریم.

پشتِ من خدا بوده همیشه ...🙏

استوری بزاری همه دوست و آشنا و فامیل رو باخبر کنی؟ 

مگر اینکه محدود کنی به خانوادت استوری رو. بلدی؟

عشق با انگشت های کشیده پیانو مینواخت...من پا به پای پونه های وحشی میرقصیدم... باران می آمد...بهارنارنجها همه مست...هوا هوای تو بود...🍀

گروه خانوادکی ندارین؟ 

مستقیم باهشون حرف بزن

عشق با انگشت های کشیده پیانو مینواخت...من پا به پای پونه های وحشی میرقصیدم... باران می آمد...بهارنارنجها همه مست...هوا هوای تو بود...🍀
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2844
2843
2834
2835
پربازدیدترین تاپیک های امروز
2108