آخ که چقققدر دردناکه منم پسر برادر شوهرم بیمارستان بود زنگ زدن گفتن اب سیب واسش ببرید تبش بالاست البته به همسرمگفته بودن
من فکر میکردم که هوس اب سیب کرده گفتم حالا دوساعت دیرتر چیزیی نمیشه رعتم واسش کادو بخرمتو بیمارستان سرگرم بشه اما چشمتون روز بد نبینه یهوو همه گیر دادن به من که نو نزاشتی واین حرفهاا...