بزار از تجربه خودم بگم
منو مامانم فوق العاده بهم وابسته ایم
یعنی دلم نمیاد ازدواج کنم ازش دور بشم(میدونم اشتباهه)
طوری که سرکارم زنگ میزنه میگه نمیشه زود بیای جیک جیک کنیم
تا آخر شب بغل هم فقط حرف میزنیم
(اینجور برات بگم اگر خاستگار بیاد یا کسی درخواست دوستی بده که من اهلش نیستم باهم میشینیم جواب میدیم نقد و بررسی میکنیم)
حالا همین مامان من که کلمه یکی یدونه دردونه از دهنش نمیوفته وقتی زیاد تعطیل باشم مثل عید یا تعطیلات تابستونی
میگه زودتر تعطیلات تموم بشه بری سرکارخیلی زیادم حوصلم نمیکشه پیشم باشی
حالا همیشه میگه پنجشنبه ها نرو سرکار زیاد ببینمتا
منظورم اینه زیاد جلو چشمش نباش
برو سرکار هم مستقل میشی هم قدر عافیت میدونن