ببین عزیزم این موضوعیه ک جز خودت کسی نمیتونه حلش کنه
بقیه تو زندگیت نیستن.فقط تجربمو بهت میگم من...امیدوارم بتونم کمکی بکنم بهت
من ازادی نداشتم خونه ی پدرم ازدواج کردم...
شوهرم هم بد دهنی میکرد هم اذیتم میکرد هم کتکم میزد
تا جایی ک منو خونه ی بابامم نمیاورد...
ولی اخلاقای خوبم داش مثلا بخاطر من تو رو خانوادش وای میستاد دوس داش و خیلی چیزای دیگه....
هنوزم بعد۴سال باهم دعواهای شدیدی میکنیم.
ازادی ندارم...
حتی در حد ی شورت خریدن.باید بهش بگم چون ناراحت میشه اونم سعی میکنه بهم بگه
من چنبار خاستم طلاق بگیرم حتی رفتم شکایت کردم.بعد نشستم ب این فکر کردم ک خب من نمیخام برگردم خونه ی پدرم چون اگه میخاستم برگردم چرا با ازدواج فرار کردم
شوهرم دوسم داره و بدیایی هم داره منم دوسش دارمو بهش وابسته ام...منم دوس دارم ازاد باشم ولی شوهرم نمیذاره...خب من اگه ازاد باشمو این حس دوس داشتنه شوهرمو نتونم از کسی بگیرم چیکار باید بکنم؟
تهش ب این نتیجه رسیدم ک درسته بعضی چیزارو ندارم ولی در عوض کنار شوهرم حالم خوبه و همین برام بسه..
هرچند ب خیلی چیزام نمیتونم دس پیدا کنم..
البته شوهرم نسبت ب روزای اول بهتر شده
با خودم گفتم کم کم شاید بهترم بشه...
و منصرف شدم از طلاق
بااینکه خانوادم همه ب طلاقم راضی بودن..
ترجیح دادم ی شوهر داشته باشم تااینوه طلاق بگیرمو محدود تر بشمو چنتا شوهر داشته باشم...منطورم پدرو برادرو بقیه هستن...
امیدوارم توهم بتون بهترین تصمیمو بگیری