2777
2789
عنوان

درمان افسردگی

250 بازدید | 35 پست

از کودکی افسرده بودم تاالان هر چی دارو و دکتر و درمان موثر نشد نمیدونم دکترایی که رفتم نتونستن کمکم کنن نمیدونم دردم بی علاجه فقط میدونم من کم آوردم  

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

ارثی نیست؟؟؟ 

فرزندم،از ملالتهای این روزهای مادری ام برایت میگویم... از این روزها که از صبح باید به دنبال پاهای کوچک و لرزان تو بدوم و دستت را بگیرم تا زمین نخوری. به کارهای روی زمین مانده ام نمیرسم این روزها که  اتاقها را یکی یکی دنبال من می آیی، به پاهایم آویزان میشوی و آن قدر نق میزنی تا بغلت کنم، تا آرام شوی. این روزها  فنجان چایم را که دیگر یخ کرده، از دسترست دور میکنم تا مبادا دستهای کنجکاوت آن را بشکند. با ناراحتی و ناامیدی سر برگرداندنت را میبینم که سوپت را نمیخوری و کلافه میشوم از اینکه غذایت را بیرون میریزی. هرروز صبح جارو میکشم، گردگیری میکنم، خانه را تمیز میکنم و شب با خانه ای منفجر شده و اعصابی خراب به خواب میروم. روزها میگذرد که یک فرصت برای خلوت و استراحت  پیدا نمیکنم و باز هم به کارهای مانده ام نمیرسم...امشب یک دل سیر گریه کردم. امشب با همین فکر ها تو را در آعوش کشیدم و خدا را شکرکردم و به روزها وسالهای پیش رو فکر کردم و غصه مبهمی قلبم را فشرد...تو روزی آنقدر بزرگ خواهی شد که دیگر در آغوش من جا نمیشوی و آنقدر پاهایت قوت خواهد گرفت که قدم قدم از من دور میشوی و من مینشینم و نگاه میکنم و آه... روزگاری باید با خودم خلوت کنم و ساعتها را بشمارم تا  تو از راه بیایی و من یک فنجان چای تازه دم برایت بیاورم و به حرفهایت با جان دل گوش بسپرم تا چای از دهن بیفتد.... روزی میرسد که از این اتاق به آن اتاق بروم و خانه ای را که تو در آن نیستی تمیز کنم. و خانه ای که برق میزند و روزها تمیز میماند، بزرگ شدن تو را بیرحمانه به چشمم بیآورد. روزی خواهد رسید که تو بزرگ میشوی، شاید آن روز دیگر جیغ نزنی، بلند نخندی، همه چیز را به هم نریزی... شاید آن روز من دلم لک بزند برای امروز... روزی خواهد رسید که من حسرت امشبهایی را بخورم که چای نخورده و با سردرد و گردن درد و با فکر خانه به هم ریخته و سوپ و بازی و... به خواب میروم...شاید روزی آغوشم درد بگیرد،این روزها دارد از من یک مادر به شدت بغلی میسازد...!❤️❤️
مشکلت چیه  من تو زندگیم خیلی سختی نکشیدم لوس بار اومدم یهو افسرده شدم دکتر دارو داد بدون دارو ...

بی محبتی شدید من با مادرم شدید مشکل ندارم چون اونو مقصر ت ج ا وز میدونم چون میدونست و هیچ واکنش نشون نمیداد چون کتکم میزد چون منو پلید ونحس میدونست

گریه شدید .پر خوری .بی خوابی. کابوسای تلخ خاطرات ت ج ا و ز در کودکی . بی حالی وعدم تمایل به انجام کا ...

باید یه دکتر خوب و با حوصله که تیم خوب باشن پیدا کنی 

هم همزمان روانشناس باهات کار کنه هم روانپزشک

گریه شدید .پر خوری .بی خوابی. کابوسای تلخ خاطرات ت ج ا و ز در کودکی . بی حالی وعدم تمایل به انجام کا ...

ببین  خواهر گلی من خودمم الان ۱۷ سالمه و توسط ی نفر مدام اذیت میشم لمس جاهای حساسم و ... ولی دلیل نمیشد خودمو ببازم بهش فهموندم ارزشم بالاتر از این حرفاس

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز
توسط   بیبیگلیی  |  17 ساعت پیش
توسط   مورچه۲  |  18 ساعت پیش