امروز بعله برون پسرخاله شوهرم بود
خاله همسرم از من متنفره دفعه ای نیست منو ببینه و بهم توهین نکنه یا منو تو جمع خورد نکنه هردفعه کاری میکنه اشکم دربیاد
دیروز کلی اصرار کرد من و همسرمم بریم
هم من هم همسرم میدونستیم این میخواد منو بچزونه و عروس خانم دکترشو به رخم بکشه برا همین همسرم اصرار داشت نریم ولی یه حسی قلقکم میداد برم ببینم این خانم دکتر چه شکلیه😞
خلاصه امروز عصر رفتیم خونه خاله همسرم و از اون طرفم خونه عروس خانم دکتر😂