2777
2789

منم ترسیدم 😂

❤️ به خدا گفتم :« بیا جهان 🌏 را قسمت کنیم... آسمون واسه من ابراش ☁️ مال تو....دریا مال من موجش 🌊 مال تو.... ماه مال من خورشید☀️مال تو.... »خدا خندید و گفت : « تو بندگی کن همه دنیا مال تو... من هم مال تو.............>>😍

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

😂این اون کارتونست که زبون یکیشون همش بیرونه؟ 

خانوادم بهم میگن کجایی پس هیچوقت خونه نیستی/دوستام میگن کجایی پس هیچوقت نیستی/فامیلا همش میگن نیستی هیچوقت کجایی پس/من واقعا کجام پس؟!🤔             خواهشا یکی پیدام کنه بذاره سر جام😄

نهال همينه

من أصلا نميذارم پسرم نهال ببينه فقط برنامه ي مل مل أز نهال ميبينه 


حال من خوب است اما با ❤ تو ❤ بهتر میشوم / آخ...تا میبینمت یک جور دیگر میشوم   خدا جونم خودت مواظب پسرم باش🌸(فَاللّه خَيْرٌحافِظاً وَ هُوَ اَرْحَمُ الرّاحِمينَ)  🌸🌸ممنونم بابت همه چي خداي مهربونم🙏

الستون و ولستون و سمندون والا ترسناک تر بودن

فرزندم،از ملالتهای این روزهای مادری ام برایت میگویم... از این روزها که از صبح باید به دنبال پاهای کوچک و لرزان تو بدوم و دستت را بگیرم تا زمین نخوری. به کارهای روی زمین مانده ام نمیرسم این روزها که  اتاقها را یکی یکی دنبال من می آیی، به پاهایم آویزان میشوی و آن قدر نق میزنی تا بغلت کنم، تا آرام شوی. این روزها  فنجان چایم را که دیگر یخ کرده، از دسترست دور میکنم تا مبادا دستهای کنجکاوت آن را بشکند. با ناراحتی و ناامیدی سر برگرداندنت را میبینم که سوپت را نمیخوری و کلافه میشوم از اینکه غذایت را بیرون میریزی. هرروز صبح جارو میکشم، گردگیری میکنم، خانه را تمیز میکنم و شب با خانه ای منفجر شده و اعصابی خراب به خواب میروم. روزها میگذرد که یک فرصت برای خلوت و استراحت  پیدا نمیکنم و باز هم به کارهای مانده ام نمیرسم...امشب یک دل سیر گریه کردم. امشب با همین فکر ها تو را در آعوش کشیدم و خدا را شکرکردم و به روزها وسالهای پیش رو فکر کردم و غصه مبهمی قلبم را فشرد...تو روزی آنقدر بزرگ خواهی شد که دیگر در آغوش من جا نمیشوی و آنقدر پاهایت قوت خواهد گرفت که قدم قدم از من دور میشوی و من مینشینم و نگاه میکنم و آه... روزگاری باید با خودم خلوت کنم و ساعتها را بشمارم تا  تو از راه بیایی و من یک فنجان چای تازه دم برایت بیاورم و به حرفهایت با جان دل گوش بسپرم تا چای از دهن بیفتد.... روزی میرسد که از این اتاق به آن اتاق بروم و خانه ای را که تو در آن نیستی تمیز کنم. و خانه ای که برق میزند و روزها تمیز میماند، بزرگ شدن تو را بیرحمانه به چشمم بیآورد. روزی خواهد رسید که تو بزرگ میشوی، شاید آن روز دیگر جیغ نزنی، بلند نخندی، همه چیز را به هم نریزی... شاید آن روز من دلم لک بزند برای امروز... روزی خواهد رسید که من حسرت امشبهایی را بخورم که چای نخورده و با سردرد و گردن درد و با فکر خانه به هم ریخته و سوپ و بازی و... به خواب میروم...شاید روزی آغوشم درد بگیرد،این روزها دارد از من یک مادر به شدت بغلی میسازد...!❤️❤️

عزیزم چندسالش بچت..کلا کانال نهال اینجور صبح تا ظهر واس خردسالان.عصر ب بعد واس بچه های بزرگتر ۱۲ب بالا..اگ بچت کوچیک خودت نباید بذاری ببین چون مناسب سنش نیست

مامان یه گل پسرم👨پسر تابستانی   تو عطر کدام خوشبوترین گل جهانی؟که هرکجا مینویسمت شکوفه میدهی  
عزیزم چندسالش بچت..کلا کانال نهال اینجور صبح تا ظهر واس خردسالان.عصر ب بعد واس بچه های بزرگتر ۱۲ب با ...


سه سال و نیمشه 

 از  ساعت ۲ به بعد کلی تلاش میکنم نبینه ولی گاهی پیش میاد دیگه . کنترل رو پیدا کنه میزنه این کانال

وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم ، که در طریقت ما کافریست رنجیدن ....

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792