امروز قرار بود بریم سفر با قطار حالا نپرسین کجا دیشب با شوهرم دعوا کردیم منم افتادم رد دنده لج گفتم نمیرم تو با هرکی دوست داری برو با اینکه همش تقصیر اون بود ولی گردن نگرفت اونم بلیط ها رو داد برادرشوهرم.کع با زنش بره الان حس بدی دارم بخاطر کاراش دیگه عمرا دلم باهاش صاف شه متنفرم ازش
متاسفم واسه شوهرت.جای اینکه از دلت دربیاره و برین اینکارو کرده.توام راهتو پیدا کن دوست گلم.من اخلاق شوهرتو نمیدونم ولی شوهر من خیلی مغرور بود اوایل و هنوزم هست من راهشو پیدا کردم چجوری باید باهاش رفتار کنم
بخدا کاش میتونستم ولی تصمیم گرفتم دگه ادمم حسابش نکنم میرم و یه کار پیدا میکنم
منم خیلی اذیت شدم درد من یکی دوتا نبود خیلی مشکلات داشتم و دارم.فکر میکردم با محبت بیشتر میتونم یسری چیزا رو درست کنم اما از یجایی به بعد فهمیدم هرچی کمتر محبت کنم بهتره رویه ام رو عوض کردم منم یمدت میخواستم برم سرکار اما شوهرم اجازه نداد و کمکم نکرد چون به زن سابقش کمک کرده بود اونم نمک خورده بود و نمکدون شکسته بود حالا من باید تاوان اونو پس بدم
منم خیلی اذیت شدم درد من یکی دوتا نبود خیلی مشکلات داشتم و دارم.فکر میکردم با محبت بیشتر میتونم یسر ...
اره منم میزنم به بیخیالی دگه واسم مهم نیستش دفعه جلویی که بحثمون شد من احمق رفتم منت کشی 4روز باهام حرف نمیزد اخرش طاقت نیاوردم بعد بهم میگه اگه 10سالم حرف نمیزدی واسم مهم نبود خدایا چرا اینا انقد بیفکر و احساسن اخه