نمیخوام بهونه بیارم ولی واقعا ب خاطر وضع جامعه و آینده نامعلوم خیلی بهم ریختم، تقریبا دوساله اینطوری عصبیم. پایان نامه ارشدم هم قوز بالا قوز!
به خاطر این فشارها و عصبی شدنم خیلی رفتارم با همه بد شده و پرخواشگر شدم.
امشب داشتم شام میخورم بابام اومد تو آشپزخونه از تو یخچال آب برداره، در یخچال رو زیادی باز کرد خورد به صندلی که من روش نشسته بودم.. هیچی نگفتم غذامم نخوردم اومدم تو اتاق! میدونم خیلی خیلی مسخره بود حرکتم اصلا از سر شب تا حالا اعصابم خورده بابامم ناراحت شد 😭😭😭
اَه گ* تو این زندگی نکبتی