2777
2789
عنوان

بیماری sma

536 بازدید | 2 پست

الان داشتم تو اینستا میگشتم چشمم خورد به یکی از بچه هایی که sma دارن.طفلکیا خیلی مظلومن.خیلی کوچولو.درمانشون و کاردرمانیاشون ب شدت دردناک و آزار دهندست

با خودم فکر میکنم خدا چرا بچه ها موجودات مظلوم و معصوم رو بیمار می آفرینه

کاش هیچوقت هیچ بیماری تو دنیا نبود

لطفا اگر توانشو دارید حتی پنج یا ده هزار تومن ب حساب این بچه ها واریز کنید.داروشون اسپیرانزاست اگر اشتباه نکنم و خیلی هم گرونه.۷۵۰ هزار دلار آمریکا

یعنی شش تا آمپولش میشه سه میلیارد تومن😭

ولی اگر بزنن خوب خوب میشن میتونن راه برن بازی کنن

مهمتر از همه بدون سختی نفس بکشن

واقعا چرا خدا بچه هارو مریض میآفرینه؟

شاید امتحان پدر مادره 

شاید از گناه پدر و مادره 

شاید ... صلاح خداست بالاخره حکمت خداست ما نمیتونیم چراشو بفهمیم چون ذهن و فکرمون محدوده 

فرزندم،ازملالتهای این روزهای مادری ام برایت میگویم از این روزها که از صبح باید به دنبال پاهای کوچک و لرزان تو بدوم و دستت را بگیرم تا زمین نخوری. به کارهای روی زمین مانده ام نمیرسم این روزها که  اتاقها را یکی یکی دنبال من می آیی، به پاهایم آویزان میشوی و آن قدر نق میزنی تا بغلت کنم، تا آرام شوی. این روزها  فنجان چایم را که دیگر یخ کرده، از دسترست دور میکنم تا مبادا دستهای کنجکاوت آن را بشکند. با ناراحتی و ناامیدی سر برگرداندنت را میبینم که سوپت را نمیخوری و کلافه میشوم از اینکه غذایت را بیرون میریزی. هرروز صبح جارو میکشم، گردگیری میکنم، خانه را تمیز میکنم و شب با خانه ای منفجر شده و اعصابی خراب به خواب میروم. روزها میگذرد که یک فرصت برای خلوت و استراحت  پیدا نمیکنم و باز هم به کارهای مانده ام نمیرسم.امشب یک دل سیر گریه کردم. امشب با همین فکر ها تو را در آعوش کشیدم و خدا را شکرکردم و به روزها وسالهای پیش رو فکر کردم و غصه مبهمی قلبم را فشرد...تو روزی آنقدر بزرگ خواهی شد که دیگر در آغوش من جا نمیشوی و آنقدر پاهایت قوت خواهد گرفت که قدم قدم از من دور میشوی و من مینشینم و نگاه میکنم و آه... روزگاری باید با خودم خلوت کنم و ساعتها را بشمارم تا  تو از راه بیایی و من یک فنجان چای تازه دم برایت بیاورم و به حرفهایت با جان گوش بسپرم تا چای از دهن بیفتد. روزی میرسد که از این اتاق به آن اتاق بروم و خانه ای را که تو در آن نیستی تمیز کنم. و خانه ای که برق میزند و روزها تمیز میماند، بزرگ شدن تو را بیرحمانه به چشمم بیآورد. روزی    خواهد رسید که تو بزرگ میشوی، شاید آن روز دیگر جیغ نزنی، بلند نخندی، همه چیز را به هم نریزی... شاید آن روز من دلم لک بزند برای امروز. روزی خواهد رسید که من حسرت امشبهایی را بخورم که چای نخورده و با سردرد و گردن درد و با فکر خانه به هم ریخته و سوپ و بازی و... به خواب میروم...شاید روزی آغوشم درد بگیرد، این روزهادارد از من یک مادر به شدت بغلی میسازد
شاید امتحان پدر مادره  شاید از گناه پدر و مادره  شاید ... صلاح خداست بالاخره حکمت خداست ...

من وقتی میبینمشون از خودم بیخود میشم.فقط گریه میکنم.خیلی گناه دارن طفل معصوما

چند نفر از دوستام وقتی خونمون اومدن اولین چیزی که پرسیدن فرشمون بود! 😂

طرحش خیلی خاصه و اصلاً شبیه فرش‌های معمول بازار نیست. من از فرش زانیس خریدم، قبل از خرید هم با پرو مجازی، فرش‌ها رو داخل خونه خودمون دیدم و خیلی راحت‌تر تونستم انتخاب کنم.

راستی خرید قسطی با اسنپ‌پی و دیجی‌پی هم دارن.

اینجا کلیک کن تا سایتشون رو ببینی.


ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2791
2779
2792