برای جهیزیه چیدن دختردایی شوهرم خودش بهم گفت میخام تو بچینی منم رفتم براش ....روزی ک میخاسن جهزیه ببینن دیدم همه چی مدلش عوضش شده زندایی شوهرم ک زنعموی اونه رفته براش چیده بود داشتم از حرص میمردم من هرجا میرفتم از بس کارم خوب بود کمتر ۱تومن نمیگرفتم الان مفتی واس اینا ....اما خوردم کردن هلاک شدم کلی کارا رو ی تنه انجام دادم
هرکی وقع چیدمان اومد میگفت چقد خوش سلیقه ای اما اونا داغونم کردن فکرشو بکنین سبد رخت حموم گذاشتن تو اشپزخونه کنار اجاق
تازه زنداییش شب حنابندون از کنارم رد شد سلام نکرد من سرم پایین ندیدم اونو هنوز نمیدونستم ک اینکار کردن...بعد ک از تو آشپز خونه سلام کرد ی خنده بدی بهم کرد