بازم من اومدم من هیچکسوندارم ک درد دلمو براش بگم مادربزرگم آلزایمرداره 6 روزه خونمونه بردمش حمام کرم زدم دست و صورتش بعد امروز اعصاب مادرمو بهم ریخت هی گف بریم مادرمم سرمن خالی کرد همه عقده هاشو بادوتا پا رفت رو شکمم با عصای مادربزرگم زد رو دستم و رو کمرم داغونم بخدا زنگ زدم عشقم چندبارصدام کرد قط کردم ....باخداهم قهرم چند بار بهم گف جن....ه آخ ک دلم خون