مادر شوهر من از اول دوستم نداشت و با ازدواج من و شوهرم مخالف بود، وقتیم ازدواج کردیم هیچوقت هیچ مناسبتی رو برام کاری نکرد که البته برام مهم نیست کلا میگم که بدونید چطوریه.
توی رفتار هم همیشه باهامون رفتارش بد بود. مثلا هروقت میریم خونشون با شوهرم سر هر مسئله ای یه بحثی راه میندازه و همش میگه شماها فلان جورید، شماها فلان کارو میکنید که مشخصه رو حرفش با منه ولی مستقیم چیزی بهم نمیگه. همیشه هم واقعا خودشه که بحث شروع میکنه و هیچوقت هیچی راضیش نمیکنه. ولی وقتی شوهرم تنها بره خونش بحثی پیش نمیاد. هروقت من میرم خونشون حتی اگر توی خونه بحث کوچیک پیش بیاد بعدش تلفنی زنگ میزنه به شوهرم بحث بزرگ پیش میاره.
به خودم یه بار گفت این بحثا تقصیر توئه ما قبل از تو نازک تر از گل به همدیگه نمیگفتیم. به شوهرمم گفت زنت ما رو انداخته به جون هم و تقصیر اونه. خدا شاهده من هیچ کاری ندارم همیشه هم توی ظاهر حداقل سعی کردم کاری کنم که ناراحتش نکنه مثلا اون تیپ اسپرت من رو دوست نداره ولی من جلوی اون به سلیقه اون لباس میپوشیدم. خلاصه بااینکه تلاشم رو کردم بحثا کم بشه همیشه خودش بحث راه میندازه و حالا همه چیزو انداخته تقصیر من.
از طرفی از رفتاراش و حرفاش خیلی ناراحت میشم. خیلی رک و مستقیم به خودم و خونوادم بارها توهین کرده. مثلا آخرین بار میگفت شما توی ارزونی جهیزیه خریدید و کار خاصی نکردید.
منم گفتم حالا که اینطوره و دیدن من اذیتش میکنه و این منم که روابط گرم و صمیمی خانوادشون رو خراب کردم پس دیگه نه خونش میرم نه خونم بیاد، اگرم بیاد من میرم خونه مامانم. اما شوهرم اصرار داره میگه این کارو نکن و بخاطر من کوتاه بیا. بنظرتون تصمیمم توی این شرایط اشتباهه؟؟؟