2777
2789
عنوان

درد و دلی مردانه!

1186 بازدید | 82 پست

19 ساله بودم ترم 2 دانشگاه اولین بار بعد 19 سال زندگی منی که خیلی خجالتی بودم تپش قلب گرفتم بعد دیدنش.خیلی سخت بود بهش بگم برای منی که روم نمیشد توی چشمای یکمی نگاه کنم وقتی حرف میزدم.آخرای خرداد بعد 3 ماه رفتم حرفای دلمو بهش گفتم نمیدونم چی شد گفت منم ازت خوشم میاد من نمیدونستم باید چیکار کنم.اون لحظه عجیب ترین لحظه این 26 سال بوده.من خیلی خجالتی بودم بیش تر چت میکردیم تا حضوری بعد 6 ماه با هزار تا ترس و خجالت همدیگه رو حضوری میدیدیم 6 ماهم گذشت درست 1 سال گذشت از اولین روزی که همو دیدیم . با کمک اون از اون آدم خجالتی هیچ خبری نبود بهم اعتماد به نفس میداد خیلی کمکم کرد خیلی... رابطه ما 3.5 سال همزمان با دانشگاه ادامه داشت طول این مدت با تمام علاقه هیچ وقت نتونستم دستشم بگیرم چون فکر میکردم اگه یه روزی به هردلیلی نتونستم ازدواج کنیم خودم بودم خیلی ناراحت میشدم دست زنمو قبلا یکی دیگه گرفته باشه..با اعتقاد به همین  هیچ وقت دستشو نگرفتم.شرایط مالی هردومون متوسط و کمی رو به پایین بود من اولین بار به خاطر اون همزمان با دانشجویی شروع به صافکاری خونه کردم منی که وقتی 18 سالم بود با اینکه متوسط بودیم ولی هیچ وق زحمت نمیدادم کوچیک تری کاری رو خودم انجام بدم توی ناز و نعمت بزرگ کردم دست به هیچ کاری نزدم.3 سال کار کردم یه مقداریشو پس انداز کردم یه مقدارشم که همیشه برای دوتامون صرف میکردم.مادرهای دو طرف هم در جریان بودن.دانشگاه دوتامون تموم شد نوبت سربازی من شد سخت ترین چیزی که همیشه منتظرش بودم .اوایل خیلی خیلی برام سخت بود شستن یدونه لباس برای سخت ترین کار دنیا بود ولی هرچند یه بار که میرفتم مرخصی هرچند وقت یه بار که  یه لحظه یادش میفتادم خیلی کافی بود.15 ماه از سربازیم گذشت فقط 3 ماه مونده بود.اومد مرخصی دیدم مامانم خیلی ناراحته هیچ وقت اینطوری ندیده بودمش ولی نمیگفت چی شده بعد 2 روز همه چی رو بهم گفت.گفت که یه خواستگار داره 30 ساله که از لحاظ قیافه و تیپ خیلی خوبه و شرایط مالیشم هم خوبه و انگار میخواد منطقی انتخاب کنه.رفتم خونشون و گفت شرایط مالی تو خوب نیس و منم نمیخوام احساسمو دخیل بدم توی ازدواجم من حتی یه کلمه هم نتونستم حرف بزنم چیزی نبود که بگم.من از سربازی تموم شدم به بدترین شکلی که یه نفر میتونست تموم بشه.اونم بعد 3 ماه نامزد کرد.13 مرداد 96 روزی بود که اون نامزد کرد. فقط دلم خواس بگم مردا نمیتونن حرفاشونو بزنن هی میریزن توی خودشون.نمیدونم بگم بدترین حس های دنیا چیه به ترتیب ولی خوب میدونم طرد شدن به خاطر اینکه تو بابای پولداری نداشتی که از 18 سالگی ماشین زیر پات بزاره توی دفتر خودش استخدامت کنه طرد شدن به خاطر اینکه تو هیچ پشتوانه ای بجز مادرت نداشتی یکی از بدترین چیزایی که یه مرد میتونه توی زندگیش تجربه کنه. امیدوارم هر دختری که این متنو میخونه اگه یه روزی به این نقظه رسید هیچ وقت طردش نکنه.................

مامان پوریا:

وای بچه‌ها تازه فهمیدم چرا خواهرم انقدر تغییر کرده!😳

خواهرم با رژیم فستینگ دکتر کرمانی ۱۰ کیلو تو ۲ ماه کم کرد، منم وقتی دیدم چقدر حالش خوبه شروع کردم.

خودم هم خوابم بهتر شده، ولع غذا کمتر شده، انرژی‌م بالاتره، گفتم به شما هم بگم.


برید تو سایت دکتر کرمانی و شروع کنید.

داستان زندگي آقايونم شروع شد؟؟

سبحان الله بابا😐🖐🏻

دیدین خدا بالاخره بغلمو با دستاش پر کرد؟                         امضای قبلیم: خدایامیشه بغلمو با  دستات پر  کنی؟ آخه  مامانم میگه: دستای خدا به لطافت نوزاد تازه  متولد  شدس❤ 

متاسفم😔

 خدا بهترین ها جلو راهت بزاره 

اگر کسی را دیدید که از همه چیز لذت میبرد،سخت نمیگیرد،میخنددومیخنداند بی مشکل نیست بلکه اوطوفان هولناکی را پشت سرگزاشته است واکنون قدر داشته هایش را میداند.

ولی من به دختر خانمه حق میدم با این شرایط اقتصادی و مملکت داری پول حرف اولو میزنه و بعد اونم اخلاق خوب عشق کیلو چنده آخه ، 

کاربر فاطی قدیم هستم خیلییی خوشحالم دوباره برگشتم پیشتون کاربری قبلیم ترکید   

برادر منم بدون پشتوانه س😔

زیباترین حس دنیا مادریست😍مادری فقط عشق وحال وبوس وبازی ولوس شدن وشیرین کاری نیست.مادری یعنی خستگی.....موی شونه نزده ...چای سرد....نصف شب بیدارموندن وسرگرم کردن بچه....نق زدن وگریه...بدغذایی...دعا برای پی پی کردن بچه یبوس...تعویض پوشک....ازهمه بدتر وقتی دستشویی داری وبچه نمیذاره بری😩😧.........مادربودن  یعنی  خودت وقف کسی کنی که عاشقانه دوستش داری هرچندبزرگ بشه یادش نمیاد😧
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792