دخترعمه من 22 سالشه و یک بچه 5 ماهه داره وقتی حامله بود اوکی بود کلیم راضی بود اما بچه دنیا اومد ماه اول فقط باهاس خوب بود البته خود
دخترعمم ی آدم به شدت بی مسئولیته که ازدواجم که کرده بود تا چند ماه اول عمم میرفت خونش کاراشو میکرد و خانوم تا 11 خواب بود اوایل با بچه لباس ست میکرد باهاش عکس میزاشت و...الان میگه اصلا نمیخوامش بچه خیلی وقتمو میگیره اصلا باعث شده نتونم رابطه خوبی با شوهرم داشته باشم🙄 میگه قبلا برا شوهرم کلی عشوه میومدم میرقصیدم کلی باهم بودیم رابطه های یکهویق داشتیم قبل رابطه لوسم میکرد الان چند ماهه نداریم این بچه هدفش جدایی من و شوهرم و کمتر رسیدن به خودمونه
1 هفته گذاشتش خونه عمم رفت شمال عشق و حال😕😕بعدش بچه رو خواست ببره بده مادرشوهرش اون قبول نکرد پسرش به اصرار اونو گذاشت اونجا بچه بیچاره نزدیک 1 ماه اونجا بود تازه دستشم اونجا شکست😭😭😭
الان رفتم خونه عمم بچه بود حسابی گریه میکرد به زور شیرخشک میخورد تو چهرش غم بود کلا انقدر گریه کردم😢😢😢خودم کم مشکل دارم اینم اومد روش