ول کن چیکار ب کارشون داری........مادرشوهر من به من گفت صب کن برا پسر دومش چ سنگ تمومی میذاره..........منم بهش گفتم برو همه خونه های شوهرتو به اسمش کن برای من هیچ مال و منالشون مهم نیس وقتی شوهرمو دارم و پشتمه و حمایتم میکنه دنیارو دارم.
عقد پسرش شوهرم نرفت............براشووه خونه ماشبن همه چی گرفتن ... ما عین خیالمونم نبود..حتی تا الان با عروس دومش ی بارم حرف نزدم وندیدمش... حالا مادرشوهرم هی موس موس میکنه ذنبالم از ترس ابروش...خانوادهدختره و دختره ظاهرا میگه چرا عروس و پسر بزرگتون باهاتون رفتوامد ندارن و تبریکم نگفتن
اخلاقای مادرشوهرم دستش اومده ظاهرانم دارن جدا میشن
کارخدا بی حکمت نیست......