2777
2789
عنوان

دیروز موعدم بود

869 بازدید | 58 پست

پریودام ۳۰ روزه س.. البته ماه پیش که جلوگیری داشتیم ۳۳ روزه شد.. این ماه اقدام داشتم.. هیییییچ علامت خاصی ندارم جز حساس شدن نوک سینه.. همیشه قبل از پریود سینه هام درد میگرفت و خیلی حساس میشد ولی این ماه اینجوری نیست... ترشح هم ندارم... فقط احساس میکنم یه کم از درون گرمم... پریروز که روز ۲۹ پری بود یه بیبی گذاشتم منفی بود.. روز قبل ترش گذاشته بودم بعد از یه ساعت هاله انداخته بود.. خدا لعنت کنه مخترع بیبی چکو خودش پولدار شد مارو انداخت تو دردسر 🤣🤣🤣

عشق سالهای کرونا... پسرم 

منم دیروز موعدم بود.پریود نشدم.نوک سینه هام فقط حساس شدن که اینم موقعی پریودیم گاهی میشم.هنوز بی بی نزدم چون کم تو ذوقم نخورده.میخام یه هفته ده روز که گذشت بی بی بزنم.

الان تو این لحظه فقط میتونم در وصف خودم به قول محمد یغمایی بگم: نشسته ام وسط زندگی...صبور...غمگین...امیدوار...خسته و ادامه دهنده...ادامه دهنده...

همیشه از اینکه برم انحراف بینی‌م رو عمل کنم و بخوام تامپون بکشم میترسیدم  
ولی دوستم پیش دکتر حامد عباسی بدون تامپون عمل کرد منم رفتم و عمل کردم پیششون و الان خیلی راحت تر نفس میکشم، عمل زیباییشون هم بدون تامپونه
اگه شما هم درباره عمل بدون تامپون کنجکاوید، جزئیات بیشتر رو اینجا ببینید   

یه کمم تخمدان سمت چپم بعضی وقتا یه تیر خفیفی میکشه... بچه ها دکترم دو ماه پیش یه با سونو نگاه کرد تخمدانهام رو و گفت خوبن.. یعنی میشه کیست دار شده باشم در عرض یکی دو ماه؟ 🤔🤔 

عشق سالهای کرونا... پسرم 
منم دیروز موعدم بود.پریود نشدم.نوک سینه هام فقط حساس شدن که اینم موقعی پریودیم گاهی میشم.هنوز بی بی ...

انشالله باردار باشی عزیزم ❤

عشق سالهای کرونا... پسرم 
هاله بعد یه ربع نیم ساعت نامعتبره  منم مثل تو هم موعدم هم منفی بودن بی بی چکم

تا حالا بیبی چک هاتون بعد از یه مدت هاله انداخته؟ واسه من تقریبا همشون هاله میندازن بعد از یه مدت 🤔

عشق سالهای کرونا... پسرم 
نه بیبی نمیزنم... مرگ بر بیبی چک 😐

آره بابا بذار حداقل ۳روز بگذرع بعد بزن

حالا من خودم طاقت ندارما میام اینجوری به تو میگم😂

منم امروز موعدمه ولی هنوز بی بی نزدم 

درواقع من اگه یه آرزو داشته باشم اونم تویی😍
تا حالا بیبی چک هاتون بعد از یه مدت هاله انداخته؟ واسه من تقریبا همشون هاله میندازن بعد از یه مدت 🤔

من بارداریم اولیم بعد از شاید نیم ساعت هاله انداخت...یعنی اول اصلا هیچی نبود نبود...

هنوز مادر نشدم، اما می دانم که خیلی دلم برای کودک نداشته ام تنگ شده. دلم لک زده برای کودکی که جای خالیش تنها دغدغه زندگیم شده... این روزها تنها خدا می داند و می بیند که مادرانگی هایم را چگونه در تنهایی و خلوتم بروز می دهم. با کودک نداشته ام راه می روم و حرف می زنم و مدام زیر لب می گویم کی از پیش خدا می آیی؟؟؟ملاقاتت با خدا تمام نشد؟؟نمی دانی اینجا برای داشتنت هزار راه نرفته را می روم تا تو را به دست بیاورم...می دانی فرزندم تا پای جان برای داشتن رفته ام....تمام گفته ها و ناگفته ها را تحمل کردم تا روزی تو را در آغوش بگیرم .....بیا که دیگر تاب نگاه سنگین جماعت را ندارم ... امسال هم گذشت و نیامدی و مادر نشدم اما هیچ کس نمی داند که حس مادرانگی ام از تمنای وجودم لبریز شده ... هیچ کس نمی داند درونم داغ نداشتنت مثل کوه آتشفشان در حال انفجار است.... فرزندم اینجا برای داشتنت دست بهر کاری زده ام ... هزار درد را متحمل شده ام .... انصاف نیست کسی را که برایت این همه بی تابی می کند را بیشتر از این چشم انتظار بگذاری .... من خودم را همین حالا هم مادر می دانم بخاطر حسی که برای داشتنت از وجودم لبریز شده بخاطر تمام سختی هایی که برای داشتنت از یک مادر واقعی بیشتر کشیدم.... بی منت....  اما هیچ کس مرا مادر خطاب نمی کند .... می دانی تا تورا نداشته باشم هیچ کس مرا مادر به حساب نمی آورد .... عزیزترین آرزویم ؛ بیا و رویای های مرا سروسامان بده... (خدا جون هیچوقت چیزی رو زوری ازت نمی خوام.... اگه مصلحتم نیست فقط به دلم آرامش بده ....  من یک مامان صبور می شم  ) و من بالاخره مامان شدم خدارو شکر 😍🥰😘🥳
تا حالا بیبی چک هاتون بعد از یه مدت هاله انداخته؟ واسه من تقریبا همشون هاله میندازن بعد از یه مدت 🤔

اره همیشه تقریباااا میندازه برا من

یع نفر گفت نشونه کیست یا ... 

یا تکون میدیم پخش میشه

خوشبحالتون که موعدتون نزدیکه....من 15 ام موعدمه دیگه صبر ندارم

هنوز مادر نشدم، اما می دانم که خیلی دلم برای کودک نداشته ام تنگ شده. دلم لک زده برای کودکی که جای خالیش تنها دغدغه زندگیم شده... این روزها تنها خدا می داند و می بیند که مادرانگی هایم را چگونه در تنهایی و خلوتم بروز می دهم. با کودک نداشته ام راه می روم و حرف می زنم و مدام زیر لب می گویم کی از پیش خدا می آیی؟؟؟ملاقاتت با خدا تمام نشد؟؟نمی دانی اینجا برای داشتنت هزار راه نرفته را می روم تا تو را به دست بیاورم...می دانی فرزندم تا پای جان برای داشتن رفته ام....تمام گفته ها و ناگفته ها را تحمل کردم تا روزی تو را در آغوش بگیرم .....بیا که دیگر تاب نگاه سنگین جماعت را ندارم ... امسال هم گذشت و نیامدی و مادر نشدم اما هیچ کس نمی داند که حس مادرانگی ام از تمنای وجودم لبریز شده ... هیچ کس نمی داند درونم داغ نداشتنت مثل کوه آتشفشان در حال انفجار است.... فرزندم اینجا برای داشتنت دست بهر کاری زده ام ... هزار درد را متحمل شده ام .... انصاف نیست کسی را که برایت این همه بی تابی می کند را بیشتر از این چشم انتظار بگذاری .... من خودم را همین حالا هم مادر می دانم بخاطر حسی که برای داشتنت از وجودم لبریز شده بخاطر تمام سختی هایی که برای داشتنت از یک مادر واقعی بیشتر کشیدم.... بی منت....  اما هیچ کس مرا مادر خطاب نمی کند .... می دانی تا تورا نداشته باشم هیچ کس مرا مادر به حساب نمی آورد .... عزیزترین آرزویم ؛ بیا و رویای های مرا سروسامان بده... (خدا جون هیچوقت چیزی رو زوری ازت نمی خوام.... اگه مصلحتم نیست فقط به دلم آرامش بده ....  من یک مامان صبور می شم  ) و من بالاخره مامان شدم خدارو شکر 😍🥰😘🥳
خیلی انتظار سخته... واسه من این ماه یک قرن گذشت...


چند وقت اقدامی؟

هنوز مادر نشدم، اما می دانم که خیلی دلم برای کودک نداشته ام تنگ شده. دلم لک زده برای کودکی که جای خالیش تنها دغدغه زندگیم شده... این روزها تنها خدا می داند و می بیند که مادرانگی هایم را چگونه در تنهایی و خلوتم بروز می دهم. با کودک نداشته ام راه می روم و حرف می زنم و مدام زیر لب می گویم کی از پیش خدا می آیی؟؟؟ملاقاتت با خدا تمام نشد؟؟نمی دانی اینجا برای داشتنت هزار راه نرفته را می روم تا تو را به دست بیاورم...می دانی فرزندم تا پای جان برای داشتن رفته ام....تمام گفته ها و ناگفته ها را تحمل کردم تا روزی تو را در آغوش بگیرم .....بیا که دیگر تاب نگاه سنگین جماعت را ندارم ... امسال هم گذشت و نیامدی و مادر نشدم اما هیچ کس نمی داند که حس مادرانگی ام از تمنای وجودم لبریز شده ... هیچ کس نمی داند درونم داغ نداشتنت مثل کوه آتشفشان در حال انفجار است.... فرزندم اینجا برای داشتنت دست بهر کاری زده ام ... هزار درد را متحمل شده ام .... انصاف نیست کسی را که برایت این همه بی تابی می کند را بیشتر از این چشم انتظار بگذاری .... من خودم را همین حالا هم مادر می دانم بخاطر حسی که برای داشتنت از وجودم لبریز شده بخاطر تمام سختی هایی که برای داشتنت از یک مادر واقعی بیشتر کشیدم.... بی منت....  اما هیچ کس مرا مادر خطاب نمی کند .... می دانی تا تورا نداشته باشم هیچ کس مرا مادر به حساب نمی آورد .... عزیزترین آرزویم ؛ بیا و رویای های مرا سروسامان بده... (خدا جون هیچوقت چیزی رو زوری ازت نمی خوام.... اگه مصلحتم نیست فقط به دلم آرامش بده ....  من یک مامان صبور می شم  ) و من بالاخره مامان شدم خدارو شکر 😍🥰😘🥳
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2844
2843
2834
2835
پربازدیدترین تاپیک های امروز
2108
داغ ترین های تاپیک های امروز