خونه پدر شوهرم دعوامون شد سر یه چیز کاملا بی ارزش و بیخود مادرشوهرم پاشد بلند گف تو ساکت شو حرف نزن وقتی علی چیزی میگه نباید جواب بدی خیلی زبون درازشدی ها شوهرمم شیر شد
منم گفتم زنذگی خودمه خودم حق ندارم اظهار نظر کنم؟بعد گفتم اصلا زندگی منه هرجور بخوام باشوهرم حرف میزنم همونجور که شوهرم هرجوردلش خواست باهام حرف میزنه کسی هم چیزی نمیگه بهش
بعد رفتم بالا کیفمو برداشتم گفتم من میرم کلا
شوهرم گف میبرمت خونه بابات (قهریم با خونوادم)منم گفتم اره ببر پاشدیم بریم تو راه اشتی کردیم بد رفتیم گردش شب ساعت3بود برگشتیم خونه حالام از صبح مادرشوهرم ی قیافه گرفته برام که نگو انگار من تو کار اون دخالت کردم...
حالا ب نظرتون چجور رفتار کنم باهاش اخه دائم باهمیم من بالای مادرشوهرمم ولی درکل باهمیم 😫😔