2777
2789

من یه دوست پسر داشتم اسمش مهدی بود خیلی ام دوسش داشتم اونم منو خیلی دوست داشت 

هنوز که ازدواج کردم بعضی موقع ها یادش میفتم دلم براش تنگ میشه 

حالا بگذریم

اقا من با هزار زور با اینکه دوسشم داشتما 

ازش جدا شدم 

یه بار با یه چارلیتری اومد جلوم گفت ایدا به خدا بدبخت میکنم نمیزارم مال کسی دیگه بشی اقا من ترسیدم پامو از خونه نمیذاشتم بیرون

تنها زمانی که احساس می کنم زنده ام، زمانی است که نقاشی می کشم

خواهرزاده‌م امسال تیزهوشان قبول شد 😍🥳

امسال کلاس‌های تام‌لند رو می‌رفت و من هر بار می‌رفتم خونه خواهرم، می‌دیدم اونم یه گوشه نشسته داره با بچه کلاس می‌بینه 😂

البته فکر کنم خواهرم از خودِ خواهرزاده‌م بیشتر طرفدار استاد طاری شده! انقدر هم از استادا برام تعریف می‌کردن که آخرش منم اسم چندتاشون رو حفظ شدم 😅

اینم میگفت هر کاری میخوای بکنی بکن اقا من صداشو ضبط کردم اینا  و به بابامو داداشمم گفتم

اگه داستان کش پیدا کنه به خانوادم میگم 

داستانشو میدونن ولی تهدیداشو نه

بابام رفته بود دم خونشون گفته بود مویی از دخترم کم شه 

کل زندگیتونو اتیش میزنمو از این حرفا 

و اگه به اسید باشه 

حاظرم قصاص شم ولی همون بلا رو سر خواهرت میارم و اینا 


تنها زمانی که احساس می کنم زنده ام، زمانی است که نقاشی می کشم
ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2844
2843
2834
2835
2108
داغ ترین های تاپیک های امروز