2789

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

برای منم 

ولی واقعا چند وقته گرفتاری مشکلات نمی زاره خواب به چشمام و خون به مغزم برسه 

سلام خوبین ،من یه فروشگاه لوازم آرایشی و عطر دارم💄💄 .کیلینیک هدی لانکوم ویکتوریا هرچی بخاید 🌺🌺تازه اومدم تو سایت یه نگاه به تاپیکهام بندازین😊

بيشتر حالت نفرين كردن داره تا عاشقانه خوندن😄

‏احترام به عقاید یعنی من به محدودیت هایی که برای خودت گذاشتی احترام بگذارم نه به محدودیت هایی که میخواهی برای من بگذاری!


شب به اون چشمات خواب نرسه به تو میخوام مهتاب نرسه
بریم اونجا اونجا که دیگه به تو دست آفتاب نرسه
عاشقت بودن عشق منه اینو قلبم فریاد میزنه
گریه ی مستی داره صدام این صدای عاشق شدنه

بیهوده نگردید به تکرار در این شهر؛ او طرز نگاهش بخدا شعبه ندارد 😍😍❤

ابی تو چه کردی با ما

پس اهنک گریز چی میشه؟؟

کی به من نامه مینویسه؟

روزی سگی داشت در چمن علف می‌خورد. سگ ديگری از کنار چمن گذشت. چون اين منظره را ديد تعجب کرد و ايستاد. آخر هرگز نديده بود که سگ علف بخورد! ايستاد و با تعجب گفت: اوی ! تو کی هستی؟ چرا علف می‌خوری؟! سگی که علف می‌خورد نگاهش کرد و باد در گلو انداخت و گفت: من؟ من سگ قاسم خان هستم! سگ رهگذر پوزخندی زد و گفت: سگ حسابی! تو که علف می‌خوری؛ ديگه چرا سگ قاسم خان؟ اگر لااقل پاره استخوانی جلوت انداخته بود باز يک چيزی؛ حالا که علف می‌خوری ديگه چرا سگ قاسم خان؟ سگ خودت باش...     #زمستان بی بهار / ابراهیم یونسی
شب به اون چشمات خواب نرسه به تو میخوام مهتاب نرسه بریم اونجا اونجا که دیگه به تو دست آفتاب نرسه ...

قصه عشقت باز تو صدامه

یه شب مستی باز سر رامه

یه نفس بیشتر...

روزی سگی داشت در چمن علف می‌خورد. سگ ديگری از کنار چمن گذشت. چون اين منظره را ديد تعجب کرد و ايستاد. آخر هرگز نديده بود که سگ علف بخورد! ايستاد و با تعجب گفت: اوی ! تو کی هستی؟ چرا علف می‌خوری؟! سگی که علف می‌خورد نگاهش کرد و باد در گلو انداخت و گفت: من؟ من سگ قاسم خان هستم! سگ رهگذر پوزخندی زد و گفت: سگ حسابی! تو که علف می‌خوری؛ ديگه چرا سگ قاسم خان؟ اگر لااقل پاره استخوانی جلوت انداخته بود باز يک چيزی؛ حالا که علف می‌خوری ديگه چرا سگ قاسم خان؟ سگ خودت باش...     #زمستان بی بهار / ابراهیم یونسی
قصه عشقت باز تو صدامه یه شب مستی باز سر رامه یه نفس بیشتر...

فاصلمون نیست چه تب و تابی باز تو شبامه
تو که مهتابی تو شب من تو که آوازی رو لب من
اومدی موندی شکل دعا توی هر یارب یارب من
شب به اون چشمات خواب نرسه به تو میخوام مهتاب نرسه
بریم اونجا اونجا که دیگه به تو دست آفتاب نرسه

بیهوده نگردید به تکرار در این شهر؛ او طرز نگاهش بخدا شعبه ندارد 😍😍❤
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز