سلام امروز بحث شد شوهرم گفت هیییچ کس مثل مادر نمیشه جا مادرم رو هیچ کس نمیگیره.اخه من با مادرشوهرم خوب نیستم این چیزارو که میگه عصبانی میشم دلم میخواد منو بیشتر مادرش بخواد.با اینکه مادرش بهم محل نمیزاره چیزی بهش نمیگه ولی اگه من کم محلی کنم میگه چرا به مادرم کم محلی میکنی.چرا همش هوای اونو داری .چرا ؟مگه نباید هوای زنش رو داشته باشه؟😔😔💔دلم شکست
ب اون نمیگه چرا به زنم زنگ نزدی چرا کم محلی کردی ولی ب من میگع خب یعنی چی؟
یاد همسر خودم افتادم .امروزم ی دعوا شدید کردیم بهم گفت امروز نری خونه مادرم و اگر اینکارو ادامه بدی جدا میشیم چون من دوماه خونه مادرش نرفتم .منم زنگ زدم خونه مادرش بهشون گفتم واقعا من نمی تونم با شما ارتباط برقرار کنم .ب خواهراشم پیام فرستادم .فرص کن تولدم مادرش امد با حالت عصبی گفت چرا تولد گرفتی کلی غر غر و تولدم دعوا شد منم از اون موقع قهرم باهاشون
من امروز زنگ زدم بهشون گفتم اگر پسرتون میخواد با شما رفت و امد کنه مهریه منو کامل بده و بسلامت بره .رفتن تو مخم .امروز جشن ختنه لچه خواهرشوهرم بوده بجای اینک زنگ بزنن دعوت کن ک فلانی بیا و .. شوهرم گیر داده بزنگ ب خواهرم ک بهت بگه بیا .فشار من افتاد پایین انگار شاهزاده هستن ک من ب پای خواهرش برم