نزدیک ظهر توی اتاق خوابم برد بعد یه بار چشامو باز کردم دیدم مامانم وایساده پای کمد پشتش به من بود انگار داشت داروهاشو از کشو درمیاورد . دوباره چشامو بستم بعد از چند دقیقه گرمم شده بود پاشدم برم توی هال بخوابم مامانم همچنان همونطوری وایساده بود حتی خواستم بگم مامان الان که زوده میخوای قرص بخوری و نگاهش کردم بیدار بیدار بودم یه لباس راه راه که داره هم تنش بود. بعد اومدم توی هال دیدم مامانم نشسته رو مبل داره تی وی میبینه😱😨😨😨😨😫😩 لباسشم یه چیز دیگست