2777
2789
عنوان

بیاین که دلم پره :-((((

927 بازدید | 26 پست
ما کلا رابطمون خوبه باهم یعنى احترام متقابل میزاریم تو این ٥سالکه عروسشونم اوایل عروسیم با مادرشوهرم صمیمی شدم ولی خیلی زود جمعش کردم و سعى کردم که رسمی باشه که احتراما حفظ بشه حالا امسال قبل از عید چون درگیر دوا درمون و عکس رنگیو این چیزا بودم نتونستم به مادرشوهرم سر بزنم ولی خداشاهده هرروز بهش زنگ میزدم روز٢٨ اسفند شوهرم دید خیلی ناراحتم (واسه اینکه این ماهم پری اومد و مامان نشدم) گفت بیا بریم یه دوری بزنیم رفتیم باهم بیرون دیدم بردم سمت بازار طلا فروشا واسم یه جفت النگو خرید از همونجا هى گفتم بیا بریم خونه مامانتینا یه سر بزنیم اونم گفت حال ندارم فردا میریم عیددیدنى خلاصه من رفتم خونه زنگ زدم به مادرشوهرم گفتم چه خبر کارای عیدتون تمام شد؟یهو با یه لحن تند گفت هرچى بپرسی اصلا انگار نه انگار که مادر شوهر داری خداررو شکر من کارگر دارم خودمم کارامو نمیکنم ولی بد نبود بپرسى مادرشوهر کاری داری نداری منم هیچى جوابشو ندادم که بی احترامی نشه و خدافظی کردم فرداش یعنی ٢٩هم یعنی شب سال تحویل عروسیه پسر عمه شوهرم بود مادرشوهرم زنگ زد که ما از ساعت ٧ میریم سالن اونجا برنامه سال تحویلم دارن منم گفتم ما سال تحویل میریم خونه بابامینا تا سال تحویل شد میایم سالن(اخه بابامینا گناه دارن ما فقط ٢تا دختریم که خواهرم کنکوریه و هیچ کسم اینجا نداریم گفتم تنها نمونن)خلاصه بهش بر خورد و گفت هرطور راحتین که وقتیم که بعد از سال تحویل ما رفتیم سالن هنوز عروس و. اماد نیومده بودن وقتی هم رفتیم هی غر زد دیر اومدین پدرشوهرم قبل از عید ماسینشو فروخت و به ماشین بهتر ثبت نام کرد واسه همین تو عید ماشین نداشتن واسه همین ما شب رسوندیمشون و رفتیم خونه و تا تلویزیون دیدیم و خوابیدیم دیگه صبح شده بود فرداش ساعت ٤ عصر دوباره زنگ زد که بیاین دنبالمون بریم عیددیدنی ما هم رفتیم دنبالشون و تا ١ شب رفتیم عیددینی ٢وم هم عروسیه دخترخاله شوهرم بود که رفتیم عروسیه اون از همون شب عروسیه دختر خاله شوهرم پدر شوهرم ماشینمونو برد رفتن باغشون خارج از شهر به ما هم گفتن بیاین من به شوهرم گفتم من هنوز خونه فامیلام نرفتم عید دیدنی و یه سری دوست هم داریم که خیلی صمیمی هستیم و هرسال عید میان ما دعوتشون میکنیم خلاصه ما نرفیتم و اونا رفتن با ماشین مامنم هیچی نگفتم ٤رم پدرشوهرم زنگ زد به شوهرم که من فردا شب دعوتی دادم کل فامیلو دعوت کردم شما هم لازمه که باشین منم واسه پنجم همون دوستمونو حدود ٢٥ نفر دعوت کرده بودم شوهرمم به پدر شوهرم اس داد که بابا بخدا نمیتونیم بیایم مهمان داریم بعدشم دیگه هیچ خبری ازشون نشد منم یه بار زنگ ردم مادرشوهرم شروع کرد دعوا کردنه نیمدینو از این حرفا خلاصه تا تا دهم واسه ما ماشینو نیوردن و ما هم خونه نشین موندیم دیگه یازدهم شوهرم به باباش اس داد که بابا میشه ماشینو بیاری واسم من فردا باید برم جایی اونم ماشینو دست برادر شوهرم فرستاد شوهرمم به مامانش اس داد که مامان بخدا فردا باید شهرستان کار دارم به بابا بگو واسه ماشین ناراحت نشه بعد مادرشوهرم این اس ام اسو فرستاده بود واسه شوهرم بابا برا ماشین ناراحت نشد بابا میگه پسرم پنج ساله زن گرفته هیچکس به خونش راه نداره .باهیچکس رابطه نداره همش دور وبر رفیقاشون میپلکن اصلا هر روز حضورش توی فامیل کم رنگ تر میشه از اینهاست که ناراحته نه برای ماشین شوهرمم جواب داده بود که ما که خونه همه اومدیم عیددیدنی اونا هم باید بیان خونه ما یعنی من باید دعوتشون کنم ؟من که نمیتونم ١٣ روز عیدو بیام بمونم تو دهات با زنم(البته من اینارو یواشکی تو گوشیه شوهرم خوندم) خلاصه شوهرم گفت واسه ١٣ واسه اینکه ناراحتی پیش نیاد از ١٢هم شب بریم باغشون گفتم باشه ما هم رفتیم ازوقتی رفتیم پدرشوهرم اصلا بام حرف نزد مادرشوهرمم فقط میخواست جلو بقیه نشون بده که ما قهر نیستیم منم سرسنگین بودم باشون بازم ماشینو واسشون گذاشتیمو خودمون با یکی از فامیلاشون برگشتیم دیشب یعنی ١٤هم حالا دیدم دیشب پدرشوهرم به شوهرم زنگ زد و مادرشوهرمم صحبت کرد دیدم با اون قهر نیستن و با من اینطور رفتار میکنن منم به شوهرم گفتم از مامانت انتظار این رفتارو داشتم ولی از بابات نه اونم معدرت خواهی کرد حالا به نظر شما من به قهرم ادامه بدم؟ اصلا حق با من هست؟ یعنی چون ما واسه دعوتیه کل فامیلشو پنجم نرفتیم باید بامن اینطور رفتار کنن؟؟؟؟
گر نگه دار من ان است که من میدانم شیشه را در بغل سنگ نگه میدارد.(خدایا خودت نگهدار این هدیه کوچیکت باش)
دیگه من از اون موقع که برگشتیم باهاشون اصلا تماس نگرفتم اونا هم همینطور ولی شوهرم عادت داره با باباش رابطشو حفظ میکنه و باش در تماس بود خلاصه امشب به زور شوهرمو بردم خونشون واسه روز مادر یه ظرف هم خریدم وقتی رفتیم اسلا دم در هم نیومد مامانش بعدشم خودشو تو اشپزخونه مشغول کرد بعد یهو پدرشوهرم گفت یه سری صحبتا هست که نباید کشدار بشه
گر نگه دار من ان است که من میدانم شیشه را در بغل سنگ نگه میدارد.(خدایا خودت نگهدار این هدیه کوچیکت باش)

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

یعنی نمیتونستم به اژانس زنگ بزنن یعنی توی فامیل 500 نفری یکی ماشین داشته باشه همه باید بهش بگن بیا برای ما راننده باش
http://mudernkala.blogfa.com/ فروشگاه لوازم خانگی اجناس آکبند http://www.ninisite.com/clubs/chat.asp?clubID=25918&ChatDate=6-9-1392&PostID=51134057#51134057
منم هیچی نگفتم نگامم به تلویزیون بود گفت ما بر خلاف اینکه دوست نداشتیم این وصلت سر بگیره با اعوش باز ازتون استقبال کردیم ولی شما تو این چند سال مثل یه زن متاهل رفتار نمیکنی پسر حودمونم سرشو کرده تو برف به ما احترام نمیزارین حالا اگه میخاین اخلاقاتونو اصلاحکنید اگرهم نه قطع رابطه کنید که ماهم جواب فامیلو بدیم حالا جوابتون چیه؟؟؟ من که به کلام حرف نزدم شوهرم گفت من به خودت تنها جوابمو میگم بابا رفتن تو حیاط حرف زدن منم تو خونه موندم ولی ١کلمه با مامانش حرف نزدیم بعدشم اومدن داخل دیگه چیزی نگفتن شوهرمم گفت بریم منم بلند شدم حالا از وقتی اومدیم اصلا با شوشو حرف نزدیم اون هم همینطور نمیتونم تشخیص بدم عصبانیه ناراحته یا داره خودشو میگیره
گر نگه دار من ان است که من میدانم شیشه را در بغل سنگ نگه میدارد.(خدایا خودت نگهدار این هدیه کوچیکت باش)
اینا که این همه توضیح دادی.. چه ربطی به هم داشت آخه... همینجوری به هم بافتیا.... به نظرم قهرتم خیلی بی معنی و لوسه و کار اونام بی معنی!
آرام باش، توکل کن، تفکر کن، سپس آستین ها را بالا بزن، آنگاه دستان خدا را خواهی دید که زودتر دست به کار شده است. امام علی (ع)
height="80" border="0" alt="Daisypath Anniversary tickers" />
Lilypie First Birthday tickers
من مادرشوهرم یا پدرشوهرم اینطوری جرات کنن جلوی من برن رو منبر اخوندی کنن منفجرشون میکنم میان جلوی عروس هر حرفی دلشون میخواد میزنن بعد میگن یا قطع رابطه کنید انگار چیکار کردین ؟؟ راننده هم که بودین براشون واه واه چه حرفا
http://mudernkala.blogfa.com/ فروشگاه لوازم خانگی اجناس آکبند http://www.ninisite.com/clubs/chat.asp?clubID=25918&ChatDate=6-9-1392&PostID=51134057#51134057
رویا خانم جستجو نکن که اونا چی گفتن مسلما شوهرت میخواسته به پدرش جواب دندون شکن بده برای احترامشون جلوی تو حرف نزده پس زیاد جستجو نکن الان بهترین موقع است که به شوهرت نزدیک تر بشی اصلا ازشون بدگوئی نکن به همسرت بگو من توی همه چی تابع تو هستم ... هر چی تو بگی کم کم پوز اونا به خاک مالیده میشه
:(
عینا پدر و مادر همسر من هستن! اونا هم به ما میگن آدم نیستین و با کسی رابطه ندارین! در حالی که واسه هر کی تو فامیل هر مناسبتی پیش اومده ما رفتیم پیششون!
بامداد جمعه یکم اسفند ماه ١٣٩٣ دخترکم به دنیا اومد ☺️
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2843
2834
2835
پربازدیدترین تاپیک های امروز
2108