آخه سر کار خونه سر پختن جلوش گذاشتن نمیگه نکن حامله ای یا یه بار بهم نگفته از بیرون غذا میگیرم میارم تو پا نشو ۳ ماهه اولم مثل چی بالا میاوردم نرفتم بمونم خونه مامانم که حواسشون بهم باشه دهنم و میبستم براش غذا میزاشتم که بو غذا حالم و بد نکنه یه بار نگفت نکن . اما همین که میگم میخوام برم با دوستم بیرون یه سر یا از صبح برم خونه مامانم لج میکنه نمیزاره انفدر از دیشب گریه کردم همه صورتم باد کرده . بعدام اس دهده من به فکرتم به خاطر خودت میگم این چه به فکر بودنه.