من هر وقت زنگ میزدم به خواهر شوهر ج نمیداد. یه بار خودش زنگ زد گوشی رو سایلنت بود نشنیدم. یه سلیته بازی در اورد که نگو. زنگ زد شوهرم گفت چرا زنگ میزنم بر نمیداره شاید من اینجا دارم جون میکنمت بیکار نیستم که خوب حتما کار دارم که زنگ زدم دیگه. نگو طرف از عمد بر نمیداشته که حالا فکر کرده منم ج ندادم
عصرانه، دلم یک گوشهی دنج ،در یک کافه میخواهد ...!فقط من و تو ...!در ازدحام جمعیت این شهر ،فقط تو را ببینم ...!تو قهوه تعارف کنی ...من غرق در قهوه ای چشمانتطعمِ خوشِ بودنت را بنوشم ...!#من خدا را دارم اللهم صل علی محمد وآل محمد....