2777
2789

بچه ها من كلا از بچگى چهره خوشگل و تو دل برويي داشتم

زود تو دل همه جا باز ميكردم

از دوران دبيرستان هم پسرا خيلي زياد بهم علاقه نشون ميدادن

منم با ي پسرى دوست بودم خيلي خوش تيپ و خوشگل(داستانشو يه روزي ميگم براتون)خلاصه ٢ سال دوست بوديم و بخاطر شرايطى جدا شديم

خانوادم خيلي سخت گير بودن مخصوصا پدرو روم حساس بود

داشتم تاپيك هارو ميخوندم داستان عشق استاد رو خوندم

حالا ميخوام از داستان استاد خودم براتون بگم


سال اول دانشگاه بود

من تو يه شهر ديگه دانشجو بودم

بخاطر شرايط خوابگاه ديرتر به دانشگاه رفتم

وقتى قرار شد اولين كلاسمو برم ٤ جلسه ازش گذشته بود

منم ترس اينو داشتم كه نكنه حذف شده باشم

چون درس ٤ واحدي و تخصصي بود

حتي يادمه ديرمم شده بود😑😑😑

من اون اوايل خيلي تو جو ترم اولي بودم فك كنيد لنز گذاشته بودم رفته بودم

مامان پوریا:

وای بچه‌ها تازه فهمیدم چرا خواهرم انقدر تغییر کرده!😳

خواهرم با رژیم فستینگ دکتر کرمانی ۱۰ کیلو تو ۲ ماه کم کرد، منم وقتی دیدم چقدر حالش خوبه شروع کردم.

خودم هم خوابم بهتر شده، ولع غذا کمتر شده، انرژی‌م بالاتره، گفتم به شما هم بگم.


برید تو سایت دکتر کرمانی و شروع کنید.

کشکه

آه از غمی که تازه شود باغمی دیگر 😭😭😭                                                             خدایا صبر بده به ما زمانی که لا نعلم الا خیرا  دیگر رو با بغض و گریه میشنویم،زمانی که دیگر ابراهیمی پشت سر نیست😭                                      تعریف میکنه ،میگه رفتم سر قبر دیدم هی داره با خودش میگه مادر کاش به جای تو من رو میزدن و گریه میکرد،مادره دیگه.....(مادر شهید آرمان علی وردی)

خلاصه رفتم تو كلاس خوشبختانه هنوز استاد نيومده بود

اون جلوي جلو نشستم

يه دختري به اسم نرگس بقلم بود

گفتم سلام امروز چندين جلسست؟؟گفت ٤

گفتم واااي😀😑

حتما حذفم

گفت اتفاقا خيلي سخت گيرم هست

من حتي جزوم نداشتم از نرگس خودكار و كاغذ گرفتم(از اونجا جرقه دوستى ٨ ساله منو نرگس خورده شد)

بالاخره استاد اومد

حضور غياب كرد هوشبختانه حذف نشدم

بعد يه نيم ساعت برگشت نگاهم كرد گفت خانوم شما قيافت خيلي جديده مهمانى؟

گفتم نه دانشجوتونم

گفت تا الان كجا بودى؟

گفتم ببخشيد نشد بيام

گفت اهل كجايي؟؟؟

گفتم فلان جا

يه لحظه مكس كرد

گفت اگر بگى اونجايي ها وقتي تعجب ميكنن از چه تكه كلامى استفاده ميكنن من بهت ١ نمره ميدم

منم سريع گفتم😂😂

گفت فكر نميكردم بلد باشى😁😁

خلاصه نمره رو گرفتم و اون جلسه با شوخى هاى استاد تموم شد

خيلى استاد باحالى بود

از ظاهرش بگم

يه پسر ٢٨،٢٩ ساله

قد متوسط

هيكل متوسط

سبزه

چشم و ابرو مشكى

خوش تيپ و جذاب

دخترا خيلي ازش خوششون ميومد تو كلاس

اون روزا من شرايط روحيم خيلي بد بود

تازه با دوست پسرم بهم زده بودم و خيلي دلتنگ بودم

همش غمگين بودم

اما كلاساى استاد روحيم رو عوض ميكرد

خيلى بهم خوش ميگذشت

استاد خيلي خوبى بود

و به شدت رو گوشى و درس حساس

يه ماهى گذشت من هر دفعه ك كلاس استاد حسينى ميرفتم احساس ميكردم ي جور خاصي نگاهم ميكنه

تو كلاس پيش ميومد چند بار چشم تو چشم ميشديم و چند لحظه مكس ميكرد

تا اينكه

يه روز اخراي كلاس گفت از گروه پسرا و از گروه دخترا

يه نفر نماينده بشه شمارشو بده به من تا من هماهنگ كنم باهاش كه هفته بعد كلاس ميام يا نه و اون شخص به بقيه خبر بده

همه ميگفتن استاد ما استاد ما

يه پسره رو انتخاب كرد و و سريع بدون مكس گفت خانوم فلانى

شما نماينده گروه دخترا

اخر كلاس بيايد شمارتونو بديد😁😁

بخدا كه همه دخترا ازم بدشون ميومد😂

منم يكم راستش تو دلم قند اب شد😀

بدم نميومد ازش

اون روز تموم شد و رفتيم خوابگاه

جريان رو براي دوستام تعريف كردن 

بچه ها ميگفتن حتما ازت خوشش اومده بابا

خلاصه چند روزي گذشت و يه روز صبح با صداى زنگ گوشيم از خواب پريدم

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792