1345
1341

بچه ها من كلا از بچگى چهره خوشگل و تو دل برويي داشتم

زود تو دل همه جا باز ميكردم

از دوران دبيرستان هم پسرا خيلي زياد بهم علاقه نشون ميدادن

منم با ي پسرى دوست بودم خيلي خوش تيپ و خوشگل(داستانشو يه روزي ميگم براتون)خلاصه ٢ سال دوست بوديم و بخاطر شرايطى جدا شديم

خانوادم خيلي سخت گير بودن مخصوصا پدرو روم حساس بود

داشتم تاپيك هارو ميخوندم داستان عشق استاد رو خوندم

حالا ميخوام از داستان استاد خودم براتون بگم


سال اول دانشگاه بود

من تو يه شهر ديگه دانشجو بودم

بخاطر شرايط خوابگاه ديرتر به دانشگاه رفتم

وقتى قرار شد اولين كلاسمو برم ٤ جلسه ازش گذشته بود

منم ترس اينو داشتم كه نكنه حذف شده باشم

چون درس ٤ واحدي و تخصصي بود

حتي يادمه ديرمم شده بود😑😑😑

من اون اوايل خيلي تو جو ترم اولي بودم فك كنيد لنز گذاشته بودم رفته بودم


با چیکادو  بهترین هدیه را برای عزیزان خود ساده ، سریع و هوشمندانه انتخاب 

و در قرعه کشی های دوره ای چیکادو شرکت کنید.


انقدر ازینکه کسی از خودش تعریف کنه بدم میاد و بیشتر وقتا فکر میکنم الکی داره پیاز داغش رو زیاد می کنه

👩🏻‍🦰 ۳۳سالمه،متاهلم 💑،مادرم 👨‍👩‍👧،مسلمانم 🕋، ،گیاهخوارم🥗🌯🥙🍝🍜🍲 ،دوستدار طبیعتم🌲🌳🌴🍀،مینیمالست هستم چیزی که دنبالشم عشق،آرامش و صلح  و دوستیه،راستی حواسم باشه کسی رو نصیحت و قضاوت نکنم و جیزی که تو مغزم خیلی پر رنگه مرگه .....
1350

خلاصه رفتم تو كلاس خوشبختانه هنوز استاد نيومده بود

اون جلوي جلو نشستم

يه دختري به اسم نرگس بقلم بود

گفتم سلام امروز چندين جلسست؟؟گفت ٤

گفتم واااي😀😑

حتما حذفم

گفت اتفاقا خيلي سخت گيرم هست

من حتي جزوم نداشتم از نرگس خودكار و كاغذ گرفتم(از اونجا جرقه دوستى ٨ ساله منو نرگس خورده شد)

بالاخره استاد اومد

حضور غياب كرد هوشبختانه حذف نشدم

بعد يه نيم ساعت برگشت نگاهم كرد گفت خانوم شما قيافت خيلي جديده مهمانى؟

گفتم نه دانشجوتونم

گفت تا الان كجا بودى؟

گفتم ببخشيد نشد بيام

گفت اهل كجايي؟؟؟

گفتم فلان جا

يه لحظه مكس كرد

گفت اگر بگى اونجايي ها وقتي تعجب ميكنن از چه تكه كلامى استفاده ميكنن من بهت ١ نمره ميدم

منم سريع گفتم😂😂

1307

گفت فكر نميكردم بلد باشى😁😁

خلاصه نمره رو گرفتم و اون جلسه با شوخى هاى استاد تموم شد

خيلى استاد باحالى بود

از ظاهرش بگم

يه پسر ٢٨،٢٩ ساله

قد متوسط

هيكل متوسط

سبزه

چشم و ابرو مشكى

خوش تيپ و جذاب

دخترا خيلي ازش خوششون ميومد تو كلاس

اون روزا من شرايط روحيم خيلي بد بود

تازه با دوست پسرم بهم زده بودم و خيلي دلتنگ بودم

همش غمگين بودم

اما كلاساى استاد روحيم رو عوض ميكرد

خيلى بهم خوش ميگذشت

استاد خيلي خوبى بود

و به شدت رو گوشى و درس حساس

يه ماهى گذشت من هر دفعه ك كلاس استاد حسينى ميرفتم احساس ميكردم ي جور خاصي نگاهم ميكنه

تو كلاس پيش ميومد چند بار چشم تو چشم ميشديم و چند لحظه مكس ميكرد

تا اينكه

يه روز اخراي كلاس گفت از گروه پسرا و از گروه دخترا

يه نفر نماينده بشه شمارشو بده به من تا من هماهنگ كنم باهاش كه هفته بعد كلاس ميام يا نه و اون شخص به بقيه خبر بده

همه ميگفتن استاد ما استاد ما

يه پسره رو انتخاب كرد و و سريع بدون مكس گفت خانوم فلانى

شما نماينده گروه دخترا

اخر كلاس بيايد شمارتونو بديد😁😁

بخدا كه همه دخترا ازم بدشون ميومد😂

منم يكم راستش تو دلم قند اب شد😀

بدم نميومد ازش

اون روز تموم شد و رفتيم خوابگاه

جريان رو براي دوستام تعريف كردن 

بچه ها ميگفتن حتما ازت خوشش اومده بابا

خلاصه چند روزي گذشت و يه روز صبح با صداى زنگ گوشيم از خواب پريدم

1288
اون روز تموم شد و رفتيم خوابگاه جريان رو براي دوستام تعريف كردن  بچه ها ميگفتن حتما ازت خوشش ...

واا خو چرا بقیه نگفتی

(👩🏻‍🦱میتونید رهاصدام کنید)***باووو خانوووومم بخدا. اسم پرفایلم اشتباه تایید شد🥺🥺🥺🥺
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

1344
1305
1275
1298
1297
1295
29
1349
1294
پربازدیدترین تاپیک های امروز
1340
224
1347
داغ ترین های تاپیک های امروز