داستان اتفاقات و جریاناتی که داشتم و خیلی اذیت شدم به دنبال اون خوابهایی که دیدم دو دفعه خواب امام زمان را دیدم ... مفصله
بعد از اون سعی کردم رو خودم کار کنم همزمان هم رو ویژگیهای اخلاقی و هم ظاهری کار می کردم و هم شروع کردم قرآن را با معنی بخونم.....
ولی اصلا قصد نداشتم چادری بشم هم اینکه دست و پاگیر بود برام و هم به خاطر اطرافیان دوست نداشتم
خیلی بی حجاب نبودم همیشه یکم موهام پیدا بود و یکم آرایش می کردم وهمیشه دوست داستم مانتویی بخرم که توش راحت باشم اما چون سخت پسند بودم موقع خرید مانتویی که می پسندیدم مانتوهای تنگ و تقریبا کوتاه بود قبلا تنوع زیاد نبود
دیگه آرایش را کامل کنار گذاشتم و موهامم دیگه پیدا نبود و ایتقدر گشتم تا مانتوی خوشگل بلند که اندامم توش نمیوفتاد خریدم و دیگه گفتم حجابم کامله
شروع مردم به خوندن کتاب مکیال المکارم در مورد امام زمان بود هر جا صحبت از خانمها میشد مهمترین مسئله حجاب بود و من دچار تردید شدم که نکنه با مانتو اون حجابی که مدنظر هست را ندارم
کتاب حجاب آقای مظهری و بانو مجتهده امین و چند تا دیگه کتاب در مورد حجاب خوندم
و به این نتیجه رسیدم که اگه تاپ نمره ۲۰ باشه میشه با مانتو نمره ۲۰ را گرفت ولی چادر مثل امتیازهای اضافه است که علاوه بر اون نمره ۲۰ آدم میگیره
اولش خیلی برام سخت بود می خواست محرم بشه نیت کردم این ده روز را با چادر برم اگه تونستم ادامه بدم
یه چادر ساده داشتم که قبلا برا بعضی جاها سر می کردم ولی هیچ احساس خواستی موقع سر کردن نداشتم اما اون روزی مه برا بار اول تو دهه محرم باید می زفتم بیرون و سرم کردم اینقدر حس خوب بهم داده بود که اصلا نمی تونم توضیح بدم و دیگه از خودم جدا نکردم
دیگه حتی اطرافیان هم برام مهم نبود که چی بهم میگن
.....
با همپن چادر هم تو خاستگاریها و ازدواجم خیلی امتحان شدم......
ان شالله که تا آخر عمر لایقش باشم....
ببخشید خیلی طولانی شد