سلام خانوما شبخیر.من ۶ ماه پیش مچ شوهرمو تو خیانت گرفتم و این ۶ ماه یه روز خوش بخودم ندیدم بچم ۲۰ ماهشه خونوادم میگن بخاطر پسرم ببخشم ولی من نمیتونم روز ب روز سردتر میشم ولی بهترنمیشم .حالم اصلا خوب نیس کارم ب روانپزسک رسید وبهم گفت افسردگی گرفتم.خونواده شوهرمو دوس دارم ادمای خوبین ولی ازشوهرم.خوشم نمیاد پسرمم عاشقه باباشه.نمیدونم چی کار.کنم
بشین زندگی کن .بگرد بخور بریز بپاش بیخیال مرد.به خودتو بچه ات برس.کاش اون موقع که تنور داغ بود چیزی میزدی به نامت.دیگه هم اصلا بچه نیار .دنیا دو روزه غصه نخور
ب حرف اره ولی من تو رفتارش هیچی ندیدم.حتی ب پدرش میگم ضمانت میکنی پسرت ادم شده باشه ?میگه نه چون پسرشو میشناسه.منم مطمعنم اولین بارش نبوده هیچوقت دیگه نمیتونم بهش اعتماد کنم واسم تموم شده ولی پسرمو چیکار کنم هروز باید باباشو ببینه .نمیدونم خیلی موقعیت بدی دارم
یا باید بسوزی و بسازی اونم با بی اعتمادی یا شوهرت باید اونقدر مرد باشه که همه چی و جبران کنه اگر اصرار دارن که بمونی حتما بگو میمونم سر زندگیم به شرط اینکه حضانت بچه رو بهم بدین یا اینکه اگر شوهرت صلاحیت نداشته باشه و بتونی عدم صلاحیتش و ثابت کنی و بچه رو بگیری خوب میشه درکل وقتی یه زن خیانت میبینه مثل شما واقعا دیگه اعتمادش بدست نمیاد و داغون میشه...
از شوهرت بپرس دلیل خیانتش چی بوده؟ بشین باهاش حرف بزن. برید پیش مشاور. چون بچه دارید میگم. هفت سال باهاتون زندگی کرده حتما دوستتون داشته. حتما خاطره های خوب باهم داشتین. شاید بشه زندگیتون دوباره شروع کنید.زندگی کردن شما با شوهرتون اگه بدون مهر و محبت باشه برا پسرتون هیچ فرقی با طلاق نداره شاید بدترم باشه.